نتیجه گیری43
فصل دوم : بحران هویت قومی در ایران
مقدمه45
4-2-1-عوامل بحران هویت قومی46
4-2-2-عوامل اجتماعی بحران46
4-2-2-1-تعدد و تنوع قومی46
4-2-2-2-تعدد و تنوع زبان و گویش47
4-2-2-3-تنوع و تعدد دینی مذهبی47
4-2-2-4-عامل جمعیتی (دموکرافیک)48
4-2-2-5-منشا قومی نژادی ناهمگون نخبگان سیاسی یا نظامی حاکم48
4-2-2-6-تبعیض و پیش داوری های قومی49
4-2-2-7-ناهمگونی مخالفان سیاسی49
4-2-3-عوامل اقتصادی بحران49
4-2-4-عوامل اداری– سیاسی بحران50
4-2-5-عوامل آموزشی بحران51
4-2-6-عوامل طبیعی و جغرافیایی51
فصل سوم : سیاستهای قومی در ایران معاصر
مقدمه54
4-3-1مدل سیاست های قومی در تاریخ معاصر ایران54
4-3-2-سیاستهای قومی قبل از انقلاب55
4-3-3-مناسبات حکومت ها با اقوام ایلات و عشایر در ایران55
4-3-4-سیاستهای قومی در دوره قاجار56
4-3-5-سیاستهای قومی در دوره ی پهلوی اول58
4-3-5-1-تخته قاپو، اسکان اجباری59
4-3-5-2-پیامدهای اسکان60
4-3-6-سیاستهای قومی بعد از انقلاب61
4-3-6-1-اهداف و رویکردها61
4-3-6-2-رویکرد واقع گرایانه62
4-3-7-روابط دولت- اقوام در جمهوری اسلامی ایران63
4-3-8-روابط دولت- اقوام از بعد اجرایی64
4-3-9-دوره انتقالی65
4-3-10-روابط دولت- اقوام از بعد فرهنگی66
نتیجه گیری68
فصل چهارم : مسئله وحدت ملی و الگوی سیاست قومی
مقدمه70
4-4-1-تنوع قومی70
4-4-2-شاخص های بحران قومی در ایران71
4-4-3-سیاست قومی: مفهوم شناسی72
4-4-4-جایگاه سیاسی قومی73
4-4-4-1-مدیریت سیاسی73
4-4-4-2-علوم رفتاری74
4-4-4-3-جامعه شناسی سیاسی74
فصل پنجم: هویت، تاریخ و روایت در ایران
مقدمه76
4-5-1-صورت بندی مفهوم دولت76
4-5-2-هویت جمعی بعنوان برآیند آگاهی و روایت77
4-5-3-خاطره و گفتمان هویت78
4-5-4-سهم هویت ملی79
4-5-6-ایدئولوژی سیاسی و هویت اجتماعی ایران80
4-5-7-مدرنیسم پهلوی و هویت ملی ایران82
4-5-8-گفتمان سنت گرای ایدئولوژیک و هویت اسلامی 83
نتیجه گیری84
بخش پنجم: قوم کرد
فصل اول : فراز و فرود جنبش کردی
مقدمه87
5-1-1-کردها از جنگ چالدران تا جنگ جهانی اول88
5-1-2-کردها بعد از جنگ جهانی او ل تاکنون88
5-1-3-کردستان ایران89
5-1-4-علل خیزش جنبش کردی91
5-1-5-همبستگی کردی91
نتیجه گیری92
فصل دوم: روند توسعه در مناطق کردنشین ایران قبل و پس از انقلاب
مقدمه96
5-2-1-رویکردهای توسعه97
5-2-2-برنامه ریزی در ایران، اهداف و خط مشی ها98
5-2-3قوم کرد99
نتیجه گیری105
منابع106
چکیده:
ناهمگنی قومی، دینی و اقتصادی، ویژگی ساختی عموم کشور های جهان سوم، بخصوص خاورمیانه می باشد . البته این داوری، به مفهوم تصدیق همسانی کشور های پیشرفته نیست . به تعبیر اوکانر از مجمع 132 ملت- کشور موجود (1972) فقط 12 تای آن (1/9درصد ) به طور قطع از نظر قومی همگن بوده اند منتهی وجود شکافهای گوناگون در کشورهای پیشرفته خاصیت هم افزا ندارند بلکه تمایزهای موجود همدیگر را تعدیل می کنند. از این رو پیامدهای امنیتی مهمی ندارند در حالیکه جنگ قومیتها و استفاده از خرده فرهنگها در جهان سوم بویژه خاورمیانه فصل مهمی از تاریخ درگیریها این ملتها را نشان میدهد. واقعیت موجود با فرایند نوین غلبه گفتمان خودگردانی و با استقلال جویی همه اقوام به جای استیلا جویی یک قوم ، عملا به مساله ای امنیتی تبدیل گردیده و در بسیاری از موارد تمامیت اراضی واحدهای مختلف سیاسی را تهدید می نماید .
به هر علت و شرایط کشور ما نیز کشوری است متشکل از اقوام مختلف که عناصر و مولفه های متفاوتی بین آنها و دولت مرکزی پیوند یا گسست ایجاد کرده است و احساس قوی در میان طیف وسیعی از جمعیت کشور کتمان ناپذیر است .
آنها در خارج از مرزهای ایران ایرانی هستند لیکن به نظر می رسد در داخل مرزها به همان اندازه که ایرانی هستند، دارای تعلق قومی یا مذهبی هم می باشند. و در همین راستا پژوهش حاضر با تاکید بر قومیت ها و چالش روبروی دولتها موضوع را مورد کنکاش قرار داده است .
بخش اول
کلیات
1-1 بیان مسأله:
چنین به نظر می رسد که در دهه آینده کلیه کشورها به نحوی با مسئله ناسیونالیسم قومی مواجه خواهند شد. از آنجا که قومیت یکی از شاخص های عمده در شناخت ظرفیت طبیعی کشورها برای نیل به ثبات و دوری از خشونت به حساب می آید. امنیت کشورها در دهه آینده بدون توجه به این مسئله رقم نخواهد خورد. درجمهوری اسلامی ایران وجود قومیت کرد درغرب کشور با گسستهای دینی و اقتصادی و متاثر از تحریکات خارجی می تواند خطرآفرین باشد. در جوامع چند قومی موضوع همزیستی مفهوم تنوع قومی با وحدت ملی امریست منوط به اتخاذ رهیافتی که بتواند در عین کثرت در خرده فرهنگ های قومی، وحدت درمنش ملی را محقق سازد. قومیت با زیر عنوانهایی چون انفکاک قومی، علایق قومی، گرایشات واگرایانه، استقلال خواهی یا تجزیه طلبی، هویت قومی و چالشهای قومی درمقیاس ملی، عناوینی است که نیازمند مطالعه از منظر امنیت ملی می باشد.
امنیت در نگاه نخست به عنوان مفهومی ساده، به اطمینان ازحفظ، دوام و بقای داشته ها، و تضمین منافع و تامین علایق اطلاق می شود. برخی امنیت را به صورت «ایجابی» و «سلبی» تقسم می کنند. در معنای ایجابی امنیت، وجود احساس رضایت و اطمینان نزد دولتمردان و شهروندان، و درمعنای سلبی امنیت، نبود ترس، اجبار و تهدید را به عنوان یک شاخص در نظر می گیرند (افتخاری،1377).
همچنین به عقیده رابرت مک نامارا: امنیت ملی به نوعی متضمن اعتماد ملی، آزادی، توسعه و بهبود موقیت یک کشوراست. در کنار امنیت و امنیت ملی واژه قومیت نیز باید گنجانده شود که بیشتراستفاده کاربردی دارد و برداشتهای متفاوتی از آن صورت گرفته است. در این میان تعریف آنتونی اسمیت دارای کاربرد بالایی است: قوم عبارت از یک جمعیت انسانی مشخص با یک افسانه اجداد مشترک، عناصرفرهنگی، پیوند با یک اعتقاد، آگاهی و فرهنگ مشترک را داراست. اعضای یک ملت اگراحساس کنند در دستیابی به حق و حقوق موقعیتی برابر دارند هویت ملی بحران کمتری خواهد داشت، اما اگراقوامی نتوانند خود را با فرایند ملت سازی، ادبیات ملی، زبان رسمی، تعلیمات عمومی و مذهب رسمی هماهنگ سازند به حد شهروند درجه دوم سقوط کرده و از برخی حقوق محروم و به حاشیه رانده می شوند و احساس محرومیت موجب تقویت هویتهای مادون ملی مانند قومیت، نژاد، محله گرایی و… می شود و محرکی برای دست زدن به اعمال سیاسی و خشونت می گردد به خصوص درکشورهای با تفاوت های قومی این مشکلات بیشتر می شود.
عوامل موثر بر شکل گیری یا تشدید ناسیونالیسم قومی درجوامع چند قومی به اقتضای خاص در هر جامعه متعدد است از جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد:
1-چگونگی ساختار توزیع منابع قدرت (اقتصادی،سیاسی،فرهنگی) درجامعه.
2-وجود خودجوش جنبش ناسیونالیسم با توجه به سه محور ایدئولوژی، ساز و کارها و شیوه های پیگیری مطالبات و پایگاه اجتماعی.
3-تجربه تاریخی تعاملات و روابط اقوام که آیا سلطه گر و سلطه ناپذیر یا فدرالی یا خودمختاری بوده است.
4-واکنش و حساسیت قدرتهای منطقه ای و جهانی یه موضوع اقوام در یک کشور خاص.
5-شرایط ژئوپلتیک یا جغرافیایی ترکیب قومی هر جامعه، نسبت جمعیت و سرزمین و همسانی قومی با کشورهای همسایه و نوع شکافهای موجود در جامعه.
تبعـیض، نوع نگرش ومیزان گرایـش اقوام به هویـت ملی و رونـد ملت سازی و دولـت سـازی موارد دیـگر می باشند.
سرزمین ایران در مقوله تنوع قومی و زبانی در جهان با 24 درصد همانندی در رتبه شانزدهم قرار دارد. اگر چه در ایران فارسی زبانان با60 درصد جمعیت اکثریت را دارند، لیکن وجود شش قومیت عمده در درون این واحد ملی و تاثیرات شگرف آنها بر سیر تحولات تاریخی واقعیتی انکارناپذیر است. از آنجا که نقطه تمرکز ما در پژوهش قومیت کرد می باشد از قومیتهای دیگر صرفنظر کرده و به کردها میپردازیم.
جمعیت کردها بیشتر در آذربایجان غربی، کرمانشاه و کردستان ساکن هستند. این قوم، به نسبت، زمینه مناسب تری برای فعال شدن گسست ملی دارد از جمله این زمینه ها؛ تمرکز جمعیتی در یک منطقه کوچک و مشخص، دوم، باور به محرومیت های اقتصادی، بهداشتی وآموزشی، سوم، موقعیت جغرافیایی در کنار مرز دو کشور با تشابه قومی و محلی و وضعیت کوهها و راهها، چهارم، تصور انزوای سیاسی و عدم رضایت از میزان حضور نخبگان سیاسی اجتماعی در داخل نظام، پنجم، ملاحضات مذهبی که اکثرا سنی مذهب هستند، ششم، زبان کردی اگر چه از شاخه های زبان ایرانی است و با پارسی باستان همانندی زیادی دارد، لکن برای فارسی زبانان امروز مفهوم نیست هر چند گویش های مختلف مانع یک زبان واحد کردی است معهذا امروزه زبان کردی محور جنبش های کردی است اگر چه از لحاظ نژادی نمی توانند اصل آریایی و ایرانی بودن کردها را منکر شوند.
تجربه شورش شیخ عبدالله درسال1297 درمقابل عثمانی ها با محوریت قبایل کرد و شورش شیخ سعید درسال1304 در مقابل ناسیونالیسم افراطی آتاتورک که هویت کردی را انکار می کرد در پاسخ به تحرکات خارجی بود. جنبش اسماعیل سمیتقو که یکپارچه گی ایران را تهدید میکرد و ارتش رضاخان آن را سرکوب کرد و نیز تاسیس کومله در دهه1320 که به دستور مقامات شوروی به حزب دموکرات کردستان تبدیل شد و طرح کردستان خودمختار و تاسیس جمهوری مهاباد درسال1324 به رهبری عبدالرحمن قاسملو برای تجزیه ایران و بیانیه هشت مادهای آنها بعد از انقلاب اسلامی که خواستار خودمختاری کردستان بودند و اقدامات ملامصطفی بارزانی در این راستا قابل توجه و بررسی است (افتخاری،1377).
1-2 سؤال‏های پژوهش‏:
1-2-1 پرسش اصلی
1-تفاوت قومی کردها چگونه می تواند امنیت ملی ایران را تحت تاثیر قرار دهد؟
1-2-2 پرسش های فرعی
1-چه عواملی سبب می شود قومیت کرد در ایران قائل به هویتی متفاوت باشد؟
2- عوامل سیاسی اجتماعی که می تواند به تشدید احساس هویت متفاوت کردها در ایران دامن بزنند کدامند؟
1-3 پیشینه پژوهش:
در زمینه قومیت و امنیت ملی کتابها و مقالات زیادی نوشته شده است، تعدادی توسط نویسندگان داخلی و تعدادی هم مقالات و کتابهای خارجی که عموما به صورت ترجمه می باشد.
-دکتر محمدرضا تاجیک درکتاب(مقدمه ای براستراتژی های امنیت ج.ا.ایران رهیافت ها و راهبردها) به بررسی امنیت چه بعد داخلی و چه خارجی آن پرداخته است. ایشان در دفتر چهارم این کتاب اصول کلی مرتبط بر استراتژی های امنیت ملی را شرح داده است. در دفتر پنجم کتاب به ارزشها و هنجارهای ملی پرداخته و ارزش های مسلط جامعه ایرانی را بیان داشته است، همچنین از آسیب پذیری تهدیدات و فرصت های ارزشی موجود در ج.ا.ایران پرداخته است.
-امنیت ملی در جهان سوم که توسط ادوارد ای.آزر و چونگ این مون نوشته شده از دیگر آثار برجسته در حوزه امنیت می باشد. آنها در این کتاب امنیت ملی درکشورهای جهان سوم را تشریح کرده و از اهمیت و تاثیر قومیتها دراین کشورها اسم برده و اینکه چه تاثیری می تواند بر امنیت این کشورها داشته باشد. از دیگرکتابهای موجود درحوزه امنیت ملی می توان به کتاب (چارچوبی تازه برای تحلیل امنیت) که توسط باری بوزان و همکاران وی نوشته شده اشاره کرد. آنها امنیت را در پنج حوزه نظامی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و زیست محیطی بررسی کرده اند. آنها مفهومی تازه درطرح امنیت ایجاد می کنند که در آن ابعاد ذهنی از اهمیت بیشتری برخورداراست. آنها امنیتی شدن را به معنای بهتر شدن نمی دانند بلکه امنیت را امری سلبی و به معنای ناتوانی از برخورد با موضوعات به شیوه سیاست معمول می دانند. (بوزان، ویور، ویلد)
-کتاب (مردم، دولت ها و هراس) از باری بوزان از دیگر کتب در حوزه امنیت و امنیت ملی می باشد. بوزان ابتدا به تبیین حدود وظایف دولت به عنوان منبع اصلی امنیت و نیز منافع هر یک از دو مقوله دولت و مردم در عرصه امنیت ملی پرداخته و نحوه تامین امنیت و ابعاد مختلف جهانی، منطقه ای، اقتصادی و زیست محیطی را بیان می دارد.
-کتاب (چهره متغییرامنیت ملی) از رابرت ماندل از دیگر آثار درحوزه امنیت می باشد. ماندل در این کتاب مفهوم درحال ظهور امنیت ملی را ریشه یابی می کند و آغاز بحث را ارائه تعریفی از مفهوم امنیت ملی قرار می دهد. در فصل پایانی کتاب نویسنده به چند چالش عمده امنیتی که احتمالا در آینده رخ خواهد داد اشاره می کند و راهکارهایی برای آن ارائه می دهد. به اعتقاد او چالش امنیتی تنشی است که حکومت ها درانتخاب بین جهان گرایی و پرداختن به منافع داخلی بین حمایت از جامعه و فرد و بین نیاز به همکاری فراملی و فشارهای محدود ملی با آن روبرو می شوند.
در زمینه قومیت هم کتابها و مقالات زیادی نوشته شده است:
-دکتر مراد کاویانی در کتاب (ناحیه گرایی در ایران از منظر جغرافیای سیاسی) به بررسی و جایگاه اقوام در ایران پرداخته است. در فصل چهارم کتاب به موقعیت کردستان از لحاظ تاریخی و ژئوپولتیکی پرداخته و همچنین تاثیراتی که کردهای کشورهای هم مرز ایران بر کردهای داخل ایران می گذارند. ایشان در مورد فعالیتهای گروههای پ.ک.ک و پژاک در مرزهای غربی و شمال غربی که باعث تنش و درگیرهایی در این مناطق شده پرداخته است. و در قسمت نتیجه گیری بیان می دارد که حکومت مرکزی باید بتواند از لحاظ فرهنگی و اقتصادی نواحی کردنشین را به سطح میانه یا بالاتر برساند و مشارکت سیاسی کردهای اهل سنت را در گستره مدیریت ارتقا دهد تا باعث تقویت همبستگی ملی گردد.
عیسی گلوردی درکتاب (اقوام ایرانی و زمینه های همگرایی) موقعیت اقوام ایرانی را شرح داده و اینکه چه راهکارها و راه حل هایی می تواند از واگرایی اقوام ایرانی جلوگیری کرده و آنها را به سمت همگرایی بیشترسوق دهد.
-کتاب (قومیت و قوم گرایی در ایران از افسانه تا واقعیت) که توسط دکتر حمید احمدی نوشته شده از دیگر کتب در زمینه قومیت می باشد که نگارنده با ذکر موقعیتی از اقوام ایرانی به بحث مطالبات و خواسته های آنان پرداخته و همچنین ذکر مواردی که باعث می شود برخی از این اقوام داعیه خودمختاری و تجزیه طالبی داشته باشند.
-کتاب قومیت گرایی کرد نوشته نادر انتصار با ترجمه عبدا…عبدا…زاده به تاریخچه قوم کرد پرداخته و اینکه چه زمینه هایی باعث میشود این قوم اصیل و قدیمی ایرانی به سمت جدایی طلبی حرکت کرده و باعث ایجاد تنش با دولت مرکزی شده است.
-پایان نامه سعدی فتاحی (بررسی تحولات عراق پس ازسقوط حزب بعث وآثار آن بر مسائل قومی منطقه ای) بیشتر به آثار این تحولات بر کردهای ایرانی پرداخته و اینکه خودمختاری کردهای عراق می تواند چه تاثیری بر کردهای ایرانی گذاشته و چه چالش هایی برای حکومت مرکزی ایران می تواند به همراه داشته باشد.
منابع فوق الذکر با درجات متفاوت می توانند در این پژوهش مورد استفاده قرار گیرند. معهذا تفاوت پژوهش حاضر، در اشاره به هویت متفاوت کردها، و بخصوص تاکید ویژه بر تاثیر عوامل سیاسی اجتماعی در تقویت این احساس تفاوت است.
1-4 فرضیه های پژوهش:
1-4-1 فرضیه اصلی:
چنانچه احساس هویت متفاوت در کنار احساس محرومیت های سیاسی-اجتماعی قرار گیرد می تواند موجد عوارض امنیتی در کشور باشد.
1-4-2 فرضیات فرعی:
-دو عامل زبان (زبان کردی) و مذهب (اهل سنت) سبب می گردد کردها در ایران قائل به هویتی متفاوت باشند.
-سبکی وزنه مدیریت سیاسی به نسبت وزنه جمعیتی و احساس محرومیتهای اقتصادی و اجتماعی به نسبت سایر قومیتها در ایران می توانند احساس هویت متفاوت کردها را تشدید نمایند.
1-5 حدود پژوهش:

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب(به صورت کاملا تصادفی و به صورت نمونه) با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود-این مطالب صرفا برای دمو می باشد

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

تمرکز این پژوهش به لحاظ جغرافیایی، کشور ایران می باشد.
1-6 اهداف پژوهش:
ایران در رده شانزدهم کشورهای جهان از لحاظ تنوع قومی قرار دارد و این نشان دهنده اهمیت این موضوع در ایران می باشد، اگر چه تنوع قومی را می توان نوعی فرصت تلقی کرد معهذا در نتیجه برخی زمینه های اجتماعی و اقتصادی وگاه تحریکات خارجی با استفاده ازین زمینه گاها تنوع قومی با عوارض امنیتی همراه بوده است که در بین این اقوام کردها از دیرباز مورد توجه بوده و شاید بیش از دیگر قومیت ها دارای تنش هایی با حکومت مرکزی بوده اند. البته وجود کردها در دو کشور هم مرز یعنی عراق و ترکیه از یک طرف و جمعیت اغلب سنی کردها در مقابل اکثریت شیعه در ایران بر اهمیت مسئله افزوده است. در نتیجه می توان گفت موضوع ارزش کاری پژوهش در حد یک پایان نامه را دارد.
1-7-سازماندهی پژوهش
پژوهش حاضر در پنج بخش طراحی شده است که هر بخش شامل چند فصل می باشد. در بخش اول، کلیات به توضیح ساختار تحقیق پرداخته می شود. در بخش دوم به بیان چارچوب نظری این تحقیق پرداخته است . در بخش سوم به بحث امنیت ملی و مفاهیم و… پرداخته شده است در بخش چهارم مسئله قومیت در پنج فصل مجزا کار شده است و در بخش پنجم قوم کرد در نگاهی کلی پرداخته شده است. و در نهایت نتیجه گیری کار مطرح شده است .
بخش دوم
چارچوب نظری
مقدمه
تشکیل دولت ملی در ایران با تلاش های گسترده ای در جهت ایجاد یکپارچگی ملی همراه بوده است. کمال مطلوب هر دولت ملی ، برخورداری از یک ملت یکپارچه است که در میان اعضای آن ، تفاوت های چشمگیر زبانی ، مذهبی ، قومی و نژادی وجود نداشته باشد و همگان به یک هویت فراگیر ملی تعلق خاطرداشته باشند. اما در میان کشورهای مستقل کمترین کشوری یافت می شود که به طور طبیعی دارای جمعیتی فاقد تفاوت ملی ، زبانی ، مذهبی و یا قومی می باشد . ایران نیز سرزمینی است ، که در جریانات تحولات گوناگون تاریخی و حرکت های جمعیتی ، ترکیبی از اقوام را در خود جا داده است. خواست ایجاد یک دولت ملی در ایران معاصر در قالب طرح های ملت سازی گوناگون از اواخر دوران قاجار به مرحلۀ اجرا درآمده است ، از جمله دوران رضا شاه برنامه های گسترده ای برای زدودن تمایزهای قومی ، زبانی و فرهنگی و حتی در حد ترویج پوشش متحدالشکل در سراسر ایران به اجرا در آمدند و تلاش شد تا زبان فارسی به طور کامل جایگزین زبان ها و لهجه های محلی شود و وفاداری های قومی ، قبیله ای و منطقه ای جای خود را به وفاداری به یک ملت یکپارچۀ ایرانی و دولتی که در مرکز مدعی نمایندگی این ملت بود، بدهند.
طرح ملت سازی رضا شاه که پس از او با شدت کمتر توسط جانشینش ادامه یافت ، مبتنی بر پارادایم کلاسیک همسان سازی1 بود که طی آن می بایست مرزهای هویتی گوناگون در سراسر ایران به تدریج انحلال می یابند و همۀ آحاد ملت در یک فرهنگ و هویت فرهنگی واحد جذب می شدند. این طرح ، به رغم برخی موفقیت ها در ایجاد نوعی هدایت فراگیر ایرانی بخصوص در شهرهای بزرگ ، هرگز تفاوت های قومی و زبانی را از بین نبرد.
در شرایط کنونی جهان ، با توجه به رشد فرایندهای جهانی شدن و امکانات ارتباطی گسترده میان مردم که فارغ از مرزهای سیاسی صورت می گیرد و نیز با توجه به رشد آگاهی های قومی و ناسیونالیسم های قومی در یک ملت یکپارچه را هدف می گرفت ، دیگر کاربرد چندانی ندارد. در ایران نیز ، کارآمدی این طرح در اشکال گوناگونش طی چند سال آشکار شده است ؛ در نتیجه ، اقوام ایرانی بر جا مانده اند و بهترین گزینه آن است که در چارچوب این مرز و بوم در همزیستی با یکدیگر به سر برند. تداوم تنوع قومی و فرهنگی به معنای وجود هویت های ترکیبی و انواع مرزهای هویتی بوده و تا زمانی که مرزهای هویتی یا تفاوت های قومی همواره به طور بالقوه می تواند منشا بروز تنشهای زود گذر یا شکل گیری هویت های واگرا با پیامدهای دراز مدت برای وحدت ملی باشد ( سید امامی ، 1385 : 145 ).
منابع و اطلاعات موجود دربارۀ قومیت های ایران را به سه دسته می توان تقسیم کرد که هیچ یک برآورندۀ کل نیازهای تحقیق حاضر نبوده است.
در وهلۀ اول ، منابع جمعیت شناختی و جامعه نگار دربارۀ قومیت هاست که حاوی اطلاعات قومی است. در دستۀ دوم ، منابعی قرار دارند که از مطالعات میدانی انسان شناسان یا قوم شناسان حاصل شده اند و اغلب گزارشهای خوبی از آداب و رسوم ، شیوه های زندگی و معتقدات جمعیت های مناطق قومی کشور محسوب می شوند. اما این گونه گزارشات عموماً از پرداختن به مباحث حساسی چون نارضایتی های ریشه درا در تفاوت های قومی و فرهنگی گروه اقلیت با فرهنگ عمومی کشور خوددداری کرده اند ، سومین دسته ، انواع پیمایش هایی است که دربارۀ طیفی از موضوعات گوناگون از جمله احساس تعلق اعضای گروههای قومی به فرهنگ عمومی کشور یا نظام سیاسی کشور صورت گرفته است. که مهم ترین ضعف این طیف ، در معرض عموم قرار نگرفتن و مشکلات روش شناختی آن است.
2-1- تبیین های متعارف و محدودیت های آنها
یکی از رایـج ترین و متعـارف ترین تبییـن ها برای وجـود شکـاف های قومی توزیع نـا برابر منـابع ملی و بی توجهی دولت های مرکزی نسبت به نیازهای معیشتی و توسعه ای مناطق سکونت گروههای قومی است.
بنا بر این رویکرد اقتصادی ، اصلی ترین علت نارضایتی قومی و بروز تنش در مناطق قومیت نشین ، انطباق یافتن مرزهای محرومیت منطقه ای ، یا مرزهای قومـی اسـت . تقریـردیگر این دیدگاه مبتـنی بر مفهوم روان شناختی و اجتماعی محرومیت نسبی است و به موجب آن در نابرابری منابع آنچه که مهم است نه میزان محرومیت مناطق اقلیت نشین بلکه احساس محرومیت نسبی آنان است ( مقصودی ، 1380 : 285 ).
علی رغم این نوع تبیین ها باید توجه داشت که در بسیاری از کشورها از جمله ایران نارضایتی های قومی و احساس بیگانگی ، منحصر به مناطق اقلیت نشین محروم نمی شود و در بسیاری موارد قومیت هایی که به طور رسمی نسبی از مزایای اقتصادی بیشتری حتی نسبت به میانگین های جامعه ملی برخوردارند ، همچنان احساس بی عدالتی و بیگانگی می کنند. یکی از بارزترین نمونه ها در این زمینه ، مناطق باسک در اسپانیاست که در مقایسه با سایر مناطق اسپانیا ثروتمند تر و صنعتی تر است ، اما سالهاست که مردم این منطقه در تنش با بقیۀ اسپانیا به سر می برند. یا در ایران نیز آذربایجان شرقی یکی از استان های ثروتمند و در مقایسه با بسیاری از مناطق دیگر کشور ، برخوردار از امکانات اقتصادی بهتر است . گرچه سهم هموطنان آذربایجانی در اقتصاد مناطق دیگر کشور از نظر سرمایه گذاری در صنعت ، بازرگانی و مستغلات زیاد است . با این وجود ، مطالبات ناشی از تفاوتهای قومی ایشان تماماً منقضی نشده است.
تبیین متعارف دیگر دیگری که دربارۀ عامل بروز تنش یا ناآرامی در میان قومیت ها مطرح می شود ، از دیدگاهی سیاسی و جامعه شناختی است و نخبگان قومی و سازمانهای سیاسی قومیت گرا و عامل اصلی رشد گرایش های قومی به شمار می رود ( احمدی ، 1378 ).
به لحاظ نظری ، این گونه تبیین ها ریشه در رویکرد ابزار گرا دارند . اگر چه الزاماً به همه اقتضائات این رویکرد وفادار نیستند. ابزار گرایان قومیت و استفاده از احساسات قومی را وسیله ای برای پیشبرد اهداف گروهی ، یا به طور خاص اهداف نخبگان گروههای قومی ، می دانند . آنها معتقدند که هویت قومی در برخی مواقع و تحت شرایط خاص برجستگی و نمود بیشتری می یابد و در مواقع دیگر ، ممکن است اصولا اهمیت زیادی برای اعضای گروه قومی نداشته باشد. اهداف گروهی یا اهداف ر هبران گروههای قومی در برهه ها و موقعیت های خاص تعیین کنندۀ تاکیدی است که به هویت های قومی می شود. یک گروه قومی قابل تشبیه به طبقه اجتماعی است. هر دو نوعی سازمان اجتماعی اند که در طول زمان ممکن است تغییر کنند.
تبیین ابزار گرا به خصوص در مقایسه با رویکرد دیرینه گرا ، که ویژگی های قومی را از زمان تولد اکتسابی و کم و بیش ثابت می داند و نگاهی جوهر گرا به هویت های قومی دارد ، از مزایای زیادی برخوردار است. یکی از امتیازهای ابزار گرایانه این تشخیص درست است که قومیت و تمایزات قومی مبنای بسیاری خوبی برای بسیج سیاسی مردم در راه اهداف گروهی یا اهداف خاص نخبگان قومی به شمار می رود.
اما مشکل تبیین های ابزار گرا یا شبه ابزار گرا در مفهوم داخلی ایران اغلب در این است که با برداشت های امنیتی آمیخته می شود و طرح بسیاری از وجوه تمایز قومی و مطالبات را به نخبگان ناراضی یا مخالف یا سازمانهای سیاسی قومی یا توطئه های خارجی مرتبط می کند اگرچه نمی توان منکر شد که برخی تنش ها در مناطق اقلیت های قومی به طور مشخص ریشه در تحریکات نخبگان قومی یا گروههای سیاسی قومی یا حتی تحریکت خارجی دارد،اما باید این نکته را در نظر داشت که اولاً ، اوج گیری احساسات قومی در همۀ موارد ناشی از فعالیت های چنین کارگزارانی نیست و دوماً ، بدون وجود میزانی از زمینه های نارضایتی در میان اعضای گروه قومی ، افراد یا گروههای مذکور از اقبال چندانی برای تحریک احساسات قومی برخودار نخواهند بود ( کاووسی ، 1385 : 150 ).
با عنایت به همین شیوۀ تبیین مسائل قومی بوده که دولت ایران ، در مقاطعی خاص ، به طور نظام مند در برخی مناطق کشور ، نخبگان قومی را از گردونه قدرت خارج کرده اند . این نخبگان با عنوان سران عشایر ، فئودالها ، خان و … سرکوب شده اند و در برخی دیگر از مناطق ، از طریق امتیاز دادن به برخی نخبگان بوده است . امـا اکنون که نخبگان سنتی به معنـا نقش واسـطه گری میان دولت و مردم را از دسـت داده اند توده های قومی بیشتر در معرض رهبری های جدید یا تبلیغات مستقیم رسانه هایی که از خارج برنامه پخش می کنند ، قرار گرفته اند.
تبییـن دیـگری که برای مسائل قومی در ایران مطـرح می شود و نگاهی سیاسی به مسـئله دارد ، به توزیع نا برابر قدرت تاکید دارد و به شواهدی از جوامع دیگر نیز استناد می کند. به موجب این دیدگاه ، یکی از عوامل اصلی در بروز نارضایتی های قومی حضور ناکافی اعضای گروه قومی در ساختار قدرت کشور و یا در تشکیلات اداری – سیاسی منطقه سکونت گروه مذکور است ( جلایی پور ، 1372 : 123 ).
این تبیین در مورد برخی استانها یا مناطق قومی تا حدودی قابل قبول است ، در استانهایی چون کردستان ، آذربایجان غربی و بلوچستان نیز موید وجود مطالباتی در خصوص سهیم کردن بزرگان و نخبگان قومی در ساختار سیاسی کشور و به خصوص در دستگاههای دولتی استانی است. اما ضعف این تبیین را باید در این نکته دانست که برخی از اقوام ایرانی هم در قدرت سیاسی ملی سهم دارند و هم در ساختار قدرت محلی حضور دارند. اما چنان نیست که قمار روابط با قومی در مورد آنان عاری از مشکل باشد ( جلائی پور ، 1372 : 73 ).
یکی دیگر از تبیین های رایج قدیمی در مورد شکاف های قومی ، که البته با توجه به تحولات چند سال اخیر در عرصۀ جهانی و شدت گیری منازعات قومی و رشد انواع ناسیونالیسم های قومی تا حدود زیادی ناکارآمد شد . بحث توسعه نیافتگی است. مطابق این دیدگاه ، انواع هویت های خاص گرایانه قومی ویژگی یک جامعه توسعه نیافته است و در جریان توسعۀ کشور این گونه هویت ها به تدریج جای خود را به هویت های عام گرایانه ( ملی ) می دهند و به عبارت دیگر ، توسعه ملی به طور خود به خود به گسترش یک فرهنگ ملی مشترک و به وفاداری های ملی به جای فرهنگ های قومی و وفاداری ها قومی ، منطقه ای منجر می شود.
اما تبیین مذکور را اگر در پرتو تجربه جهانی در نظر بگیریم ، به طور جدی دارای محدودیت است بر خلاف پیش بینی سخنگویان مکتب مدرنیزاسیون که توسعه را مترادف با از میان رفتن هویت های خاص گرایانه می دیدند ، این گونه هویت های بسیاری از کشورها و مناطق جهان به صورت انواع ناسیونالیسم های قومی ، بنیادگرایی و … و حتی در کشورهایی که از میزان مناسبی از توسعه برخوردار شده اند سر بر آورده اند. در موارد زیادی ، همین هویت های خاص گرایانه که قرار بود بتدریج در جریان توسعه محو شوند ، زمینه ساز تجزیۀ بسیاری از کشورها و تشکیل کشورهای مستقل جدید شده اند. در ایران نیز ، با وجود آنکه سهم مولفه های ملی در ترکیب هویتی قومیت ها مداوم رو به فزایش بوده است ، تفاوتهای قومی از میان نرفته است و در موارد به سبب دینامیسم روابط گروهی در ایران حتـی شاهد افزایش جنبه هایی از خاص گرایی قومی بوده ایم ( کاووسی ، 1385 : 153 ).
انواع تبیین های تاریخی و روان شناختی نیز دربارۀ مساول قومی ایران وجود دارد که یا ریشه در رویکرد دیرینه گرایی در مطالعات قومی دارند ، یا قابل تقلیل به برخی مفروضات این رویکردند ، مثلاً بحث حافظه تاریخی اقوام در مورد درگیری هایی در گذشته اتفاق افتاده است که گاه در مورد کردها با توجه به حکومت خود مختار مهاباد توسط قاضی محمد ، یا در مورد آذربایجانی ها با عطف به حکومت فرقۀ دموکرات در آنجا ، یا دربارۀ برخی اقوام دیگر مثل قشقایی ها ذکر می شود. در این بحث چنین فرض می شود که وجود منازعات قدیمی همواره عاملی در خاطرۀ جمعی اقوام برای ایجاد تنش یا شورش علیه حکومت مرکزی خواهد بود.
2-2- سیاست های هویت و قومیت
مسائل قومی را می توان از جنس مسائل هویتی دید و در چارچوب سیاست های هویت بررسی کرد. این رویکرد درک بهتری از پیچیدگی های مفهوم قومیت ها تجربۀ افراد در شبکۀ روابط اجتماعی در جامعه و نیز رفتار گروهی بر حسب تفاوت های عینی و ذهنی میان گروههای اجتماعی به دست می دهد . هویت ، چه فردی و چه گروهی با درک فرد یا گروه از « خود » ، یا « فراخود » سروکار دارد ، به قول کاستلز، هویت سرچشمۀ معنا و تجربه برای مردم است. برای کنشگران اجتماعی هویت از طریق اولویت دادن بر منابع معنایی « ویژگی های فرهنگی » بر منابع معنایی دیگر شکل می گیرد. هر کنشگر اجتماعی در زمان واجد ممکن است دارای چند هویت باشد ؛ اما معمولاً برای وی معنا تحول یک هویت اساسی سازمان می یابد
( کاستلز ، 1380 : 32 ). نحوه ای که فرد به این سوال « من کیستم » پاسخ می دهد ، چکونگی تعلق یا همانند سازی خود را با گروهی از مردم که با آنان نزدیک ترین پیوند عاطفی یا روان شناختی را دارد ، مشخص می کند . چنین پاسخی طبعاً انواع پیامدهای سیاسی را نیز در بر خواهد داشت.
قومیت را اگر نوعی احساس مشترک دربارۀ تعلق به یک گروه اجتماعی مجزا از بقیه در نظر بگیریم ، باید آن را هویت جمعی بدانیم که در تعریف اعضا از خود بازتاب می یابد . دسته بندی مردم به گروههای مختلف ، تا زمانی که این دسته بندی و تعاریف مربوط به آن توسط خود مردم پذیرفته و درونی نشده باشد ، سبب ایجاد هویت های گوناگون نخواهد شد . اما قومیت با توجه به احساسات بسیار عمیقی که برمی انگیزد از جنس هویت های گروهی معمولی نیست. این ویژگی هویت قومی ، یعنی عمق احساسات و عواطف مربوط به آن ، سبب شده است که برخی پژوهشگران مفهوم قومیت برای انواع ریشه های عمیق روان شناختی ، فرهنگی ، تاریخی و حتی زیست شناختی قائل شوند.
قومیت از دیدگاه دیرینه گرایی از نزدیک با پیوندهای خونی و خویشاوندی یا دست کم به تصوری از « نیاکان مشترک » در بین اعضای گروه مربوط می شود.
در برداشت های این مکتب ، علاوه بر بیولوژی ، بر مشترکات تاریخی ، فرهنگی اعضای گروه قومی مثل مذهب ، زبان و … تاکید دارند اما آنچه که دیرینه گرایان در نظر نمی گیرند ، ماهیت سیال هویت های قومی است. هویت قومی افراد ، به رغم ایشان ، اساساً از زمان تولد تثبیت است.
بر خلاف دیرینه گرایان ، هم ابزارگرایان و هم بر ساخته گرایان بر سیال بودن هویت های قومی و ابتغای آن بر شرایط و تصمیم گیری ها تاکید دارند.
با این توضیحات باید گفت که در این نوشتار بر آن هستیم تا ضمن بررسی مطالبات قرم کرد در جمهوری اسلامی ایران ، به تحلیل راه کارهای پیش روی دولت ، برای مدیریت آن در مجموعه کلان امنیت ملی اشاره نماییم.
باید توجه داشت که پس از میان رفتن نظام دو قطبی ، نظریات امنیت دچار تحول شد. مفاهیم جدیدتری مرتبط با حوزه امنیت در دورۀ پس از جنگ سرد ، کمتر بر ایدۀ یک دشمن و نیز این ایده که همه تهدیدات نظامی هستند تمرکز داشته اند . این مفاهیم ، بیشتر بر تهدیدات نرم افزری امنیت تاکید کرده اند. مهم ترین این تهدیدات ، حوزه یا مسائلی چون مرزها ، نژاد و قومیت ، اقلیت های ملی و قومی ، مذهب ، بیماری ها و … را در بر می گیرد ( بنی هاشمی ، 1382 :669 ).

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

این موارد نمایانگر نیروهای زیر زمینی پنهانی و گاهی تخریب کنندۀ وضع به شمار می روند به علت جلب توجه جدید صورت گرفته به آنها ( به نسبت دیگر مسائل امنیتی ) ، هنوز پاسخ های مشخص و قطعی ، از جانب سیاست مداران برای آنها یافت نشده است.

اما از سوی دیگر مشخص شده است که در انواع تعارضات قابل بررسی ، تعارضات هویتی ، فراگیرترین و خشن ترین انواع نزاع ها را در سال های اخیر به نمایش گذاشته است و هرجا که مولفه های قومی ، مذهبی و عشیره ای یا اختلافات زبانی حاکم بوده ، این نوع از تعارضات هویتی ، زمینۀ بیشتری برای ظهور داشته اند و آمیزه ای از هویت و امنیت جویی را مورد هدف قرار داده اند . در این حوزه ستیز اصلی غالباً با توزیع و تمرکز زدائی از دولت مربوط می شود ( بنی هاشمی ، 1382 : 665 ).
باید توجه داشت که جنبش های اجتماعی ، پدیده های ذاتاً مخربی تلقی نمی شوند ، بلکه نوعاً بازگو کنندۀ تقاضاها و مشکلات اجتماعی به حساب می آیند و اگر از منظر کارکردی بر آنها نگریسته شود با قدرت انطباق پذیری و ماندگاری نظام سیاسی – اجتماعی را افزایش داده و باعث توزیع مجدد فرصت ها خواهند شد ( شفیعی ، 1382 : 652 ).
از سوی دیگر با پذیرش این موضوع ، ضرورت مدیریت جنبش های اجتماعی نیز مطرح می شود.
امنیت در یک جامعه زمانی حاصل می شود که نظام در سه بعد توانمند باشد : درک واقع بینانه و کامل از ظرفیت طبیعی کشور ، بهبود ظرفیت بهره وری نظام و تنظیم ظرفیت راهبردی حکومت ، ظرفیت طبیعی هر کشور مجموعۀ ابعاد سخت افزاری و نرم افزاری را شامل می شود که بحث اقوام به عنوان یکی از مسائل نرم افزاری ، اهمیت بسیار زیادی دارد ( افتخاری ، 1378 : 30 ).
2-3- علل اهمیت مسائل قومی
قومیت از چند جهت می تواند حائز اهمیت قرار گیرد. یکی قومیت به مثابه منبع ستیزه ، که خصوصیت بارز این گونه ستیزها استمرار و شدت آنهاست . مورد دیگر شکل گیری ناسیونالیسم قومی در یک مجموعه ملت واحد است.به چالش کشیده شدن ملت واحد در چندین حالت قابل تصور است. یک مورد مانند تجربه شوروی است که حاکمیت فردی در قالب چارچوب قومی معنا می شود و در نهایت دولت را دچار ضعف در مشروعیت و زوال می سازد. در حالت دیگر ترکیب گرایش قومی با عامل زبان می تواند به شعار « یک ملت یک زبان » و به خطر افتادن امنیت ملی منجر شود . در کنار اینها افزایش آگاهی قومی با توجه به شبکۀ ارتباطات که می تواند منجر به ایجاد همبستگی در ورای مرزهای ملی شود ، می تواند برای هر دولت – ملتی خطر ساز تلقی شود. همچنین در سال های اخیر بحث های همگرایی جهانی و نگرش واگرایی از مقبولیت زیادی برخوردار شـده است و چه بسا موقعیت هایی که تاکنون خود را در درون یک ملت تعریف می کرده اند ، ولی اکنون خواهان اخذ یک هویت جدید و مستقل هستند ( افتخاری ، 1387 : 33 ).
علاوه بر اینها اقوام می توانند از حمایت دیگری نیز تهدیدات جدی را برای دولت به همراه داشته باشند. در فضای کنونی روابط بین المللی که دیپلماسی نقش بسیار مهمی را ایفا می کند ، وجود یک قوم فعال در درون یک سرزمین که هدف هایی غیر از اهداف ملی کشور متبوعش را پیگیری کند ، می تواند به عنوان حربه ای برای نفوذ و اعمال فشار دیگر دولت ها در چانه زنی های سیاسی مورد استفاده قرار گیرد ( هاشمی ، 1386 : 160 ).
2-4- تئوری محرومیت نسبی

دسته بندی : پایان نامه

پاسخ دهید