3 – 4 تهدید تمدن ها از داخل …………………………………………………………………………………………………………………………. 70
3 – 5 شکاف تمدن ها ………………………………………………………………………………………………………………………………………. 71
3 – 6 الگوی نظریه فرهنگی …………………………………………………………………………………………………………………………….. 71
3 – 7 سیاست از نگاه نظریه ی فرهنگی …………………………………………………………………………………………………………. 74
3 – 8 فرهنگ، مدیریت و مهار نظم جهانی ……………………………………………………………………………………………………… 76
3 – 9 جهانگرایی فرهنگی ………………………………………………………………………………………………………………………………… 78
3 – 10 نظریه ی فرهنگی و انقلای رسانه ای ………………………………………………………………………………………………….. 79
3 – 11 دموکراسی جهانی و عرصه سیاست فرهنگی ………………………………………………………………………………………. 80
خلاصه و جمع بندی بخش ……………………………………………………………………………………………………………………………….. 83
بخش سوم: تحول نظریه ی سیاسی
فصل اول: تبدیل سیاست از عرصه به فرایند
1 – 1 سیاست مدرن …………………………………………………………………………………………………………………………………………. 89
1 – 2 سیاست در برابر امر سیاسی …………………………………………………………………………………………………………………… 92
فصل دوم: تبدیل جامعه مدنی به جامعه مدنی جهانی
2 – 1 ایده جامعه مدنی ……………………………………………………………………………………………………………………………………. 96
2 – 2 تغییر معنای جامعه مدنی ………………………………………………………………………………………………………………………. 97
چ
2 – 3 احیاء جامعه مدنی (باز تعریف جامعه مدنی) …………………………………………………………………………………………. 98
2 – 4 جامعه مدنی جهانی ……………………………………………………………………………………………………………………………… 100
2 – 5 نظریه جامعه مدنی جهانی و شرایط بین المللی موجود ……………………………………………………………………… 102
فصل سوم: تبدیل حکومت به حکمرانی و مطرح شدن حکمرانی خوب
3 – 1 حاکمیت جدید …………………………………………………………………………………………………………………………………….. 106
3 – 2 حکمرانی خوب …………………………………………………………………………………………………………………………………….. 108
3 – 3 تعریف حکمرانی خوب …………………………………………………………………………………………………………………………. 109
3 – 4 شاخص های حکمرانی خوب ……………………………………………………………………………………………………………….. 110
3 – 5 الزامات حکمرانی خوب و نقش دولت ………………………………………………………………………………………………….. 112
فصل چهارم: گذار از دانش سیاسی اثباتی –رفتاری به هنجاری –انتقادی
4 – 1 نظریه اثباتی –رفتاری …………………………………………………………………………….117
4 – 2 نظریه هنجاری –انتقادی …………………………………………………………………………. 119
4 – 3 ماهیت هنجارین فلسفه ی سیاسی در عصر جهانی شدن ……………………………………….. 122
4 – 3 – 1 نظم اول جهانی ……………………………………………………………………………… 124
4 – 3 – 2 نظم دوم جهانی ………………………………………………………………………………. 126
4 – 3 – 3 نظم سوم جهانی …………………………………………………………………………….. 127
خلاصه و جمع بندی بخش ……………………………………………………………………………….. 129
نتیجه گیری نهایی ………………………………………………………………………….. 132
پیشنهادات …………………………………………………………………………………… 135
ح
منابع و مأخذ ……………………………………………………………………………….. 137
چکیده انگلیسی …………………………………………………………………………….. 148
خ

بخش اول
مبانی و مفاهیم
فصل اول
طرح پژوهش
1 – 1 بیان مسئله
از سال های پایانی سده بیستم تا امروز که دههای از سده جدید هم پشت سر گذاشته شده است، بحثهای داغ و مناقشه برانگیز دربارهی جهانی شدن، همچون پدیدهای حقیقی، طرح و بسط یافته است. حامیان و مخالفان جهانی شدن، تحلیلگران سیاسی و اقتصادی، فلاسفه و فرمانروایان کشورها هر یک به اظهار نظر درباره عصر جدید پرداختهاند. مقامات حکومتی مشکلات اقتصادی کشور را به فشارهای ناشی از جهانی شدن نسبت می دهند، گردانندگان بنگاه های اقتصادی گوناگون کوچکتر کردن شرکتهای خود را برای ادامهی حیات در چارچوب اقتصاد جهانی ضروری میدانند، طرفداران محیط زیست تأثیر مخرب جهانی شدن مهار نشده را فریاد می زنند و دامنه ی انتقادات خود را پس از فاجعه اتمی در فوکوشیمای ژاپن در ماه مارس 2011 که متعاقب زلزله ی 9 ریشتری در این کشور به وقوع پیوست، افزایش داده اند و پشتیبانان اجتماع های بومی مختلف نسبت به نابودی خرده فرهنگها و فرهنگهای کوچک در برابر موج فراگیر فرهنگ جهانی هشدار می دهند (قزلسفلی، 1390: 183). در این میان ارائه تعریفی جامع و مورد پذیرش عموم برای جهانی شدن، به دلیل اختلاف نظر میان پژوهشگران بر سر ماهیت آن دشوار به نظر میرسد و هر دسته از صاحب نظران، به تناسب برداشتی که از این پدیده دارند و پیش زمینههای ذهنی و ایدئولوژیک خود، تعریف خاصی از این پدیده ارائه میدهند. اگر جهانی شدن را در معنی جهانی اندیشیدن تعبیر کنیم، احتمالاً حرف تازهای نزدهایم، زیرا اندیشه نیز مانند علم و فن هیچ گاه در تاریخ محدود به مرزهای ملی نبوده است. البته توسعهی دانش و فن بر مفهوم جهان تأثیر گذارده است. به عنوان نمونه از اختراعات اولیهی فن اطلاع رسانی (مورس، تلگراف) که جای چاپار را گرفت و رادیو و تلویزیون که جای جارچی محل را اشغال کردند تا ماهواره و اینترنت، سیارهی زمین تدریجاً کوچکتر و کوچکتر شد، تا جایی که امروزه به تعبیر مک لوهان، همه در یک دهکدهی جهانی زندگی میکنیم و از لحظه لحظهی اوضاع و احوال هم باخبریم. در چنین فضایی، دیگر حکومتها قادر نیستند بر روی آنچه در درون حاکمیتشان می گذرد و حتی آنچه در خلوت خود میگویند و میکنند، سرپوش بگذارند. دیگر رفتارها و کنشهای فردی اجتماعی جنبهی شخصی و ملی و سرزمینی ندارد، چون همهی امور خصوصی و عمومی ما به طور مستمر در معرض داوری دیگران است، دیگرانی که معلوم نیست الزاماً دوست ما باشند (کاظمی، 1390: 21). به عبارتی هرچه زندگی انسان روی کرهی خاکی پیشرفته شده، سرعتها افزونتر شده، فاصله ها نیز کوتاهتر و افراد بشر، فارغ از ملاحظات مکانی، قومی، نژادی، زبانی، عقیدتی و … به هم نزدیکتر شدهاند. به یک تعبیر میتوان گفت که فرایند جهانی شدن، همگام با افزایش آگاهی انسان نسبت به خود و محیط طبیعی و اجتماعی خود از آغاز تاریخ وجود داشته، ولی در سالهای اخیر به دلیل سرعت فزایندهی تغییرات دانش و فن، شتاب ناگهانی به خود گرفته است. بگونه ای که چند سالی است نظر اندیشه ورزان، دولتمردان و کارگزاران حکومتی را در سراسر گیتی به خود مشغول کرده است.
به هر جهت این یک واقعیت است که جوامع انسانی همواره در حال تغییر و تحول هستند. در واقع حیات اجتماعات در گرو این تغییرات است، چرا که رکود و سکون در نهایت به فساد و تباهی می انجامد و کوشش علم سیاست پیش بینی نتایج مترتب بر تغییرات است. مسائلی از قبیل رشد جمعیت، تخریب محیط زیست، توسعهی پایدار، تنشهای قومی _نژادی، تقابل فرهنگی، رقابتهای نظامی، تعارض بین شمال و جنوب یا غنی و فقیر، رشد شهرنشینی، انقلاب ارتباطات، تحول صنایع و دانش فنی، دموکراسی، حقوق بشر، تروریسم و صدها مشکل مبتلا به جامعهی امروز بشری، همه در زمرهی دغدغههای امروز جامعهی جهانی است که سیاست و علم سیاست نمیتواند نسبت به آنها بیتفاوت باشد. بحث جهانی شدن را نیز از این زاویه باید نگریست. اینجاست که فرایند جهانی شدن، عرصه را برای علوم سیاسی تغییر میدهد. تقسیم ظریف میان علوم سیاسی که به درون دولت _ملتها اهتمام دارد و مطالعه روابط بین الملل که مربوط به مسائل میان دولت _ملتها است، کمرنگ می شود. دیگر، مطالعه تجربه یک کشور خاص جدا از کشورهای دیگر قابل قبول نیست. در جهانی که در آن بازیگران و منافع سیاسی در حال تجربه تأثیر جهانی شدن هستند، علوم سیاسی نمیتواند از تأثیر چنین نیروهایی مصون باشد.

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

نکته مورد نظر در اینجا این است که تمام الزامات ناشی از این فرایند جهانی شدن توسط عالمان سیاسی (دانش پژوهان سیاسی) باید هم در توسعه نظریه سیاسی و هم در انتخاب روش شناختی مورد اذعان قرار گیرند؛ بطوریکه نظریهها باید جنبه بین المللی را بیشتر و جدی تر مورد توجه قرار دهند. همچنین جهانی شدن موجب تحت تأثیر قرار گرفتن کلیه تحلیلها در تمام سطوح علوم سیاسی شده است. برای نمونه، برای مطالعه مدیریت شهری نه تنها بررسی تأثیر جهانی شدن به عنوان یک نیروی سیاسی و ژئوپلتیک ضرورت دارد، بلکه قرار دادن مدیریت شهری در زمینه شکل در حال تغییر حکومت و عمل فزاینده ارتباطات جهانی نیز ضروری است (حاجی یوسفی، 1390: 451). در کنار اینها تغییر و تحولاتی که در مفاهیم رسمی سیاسی ایجاد شده است قابل توجه است که به بیانی دقیق تر، آنچه که اتفاق افتاده است این است که مفهوم دیرپای فرد به عنوان یک هستی منفک و خود اتکا با یک وحدت پیشا اجتماعی جای خود را به فردی داده است که دیگر چیزی بیش از شبکهای بیمرکز از عقاید و امیال نیست. با عطف به مباحث یاد شده حال در این میان مسئله این است که در گذار فرایند جهانی شدن، علوم سیاسی دچار چه تغییر و تحولاتی شده و به عبارتی بهتر فرایندهای جهانی شدن چگونه و تا چه اندازه بر نهادهای سیاسی، رفتارهای سیاسی و متعاقباً بر نظریهپردازی در حوزه علوم سیاسی اثر گذاشته است.
سؤال های پژوهش
سؤال اصلی
گسترش فرایند جهانی شدن چه تحولی در مطالعات علوم سیاسی و نظریهپردازی در این حوزه بوجود آورده است؟
سؤال های فرعی
1) جهانی شدن چیست و تحولات معرفتی ناشی از آن دارای چه ابعادی است؟
2) پدیده جهانی شدن چگونه عرصه سیاست را دچار بحران میکند؟
3) با توجه به دورنمای دوران ما بعد سیاست کلاسیک، چه الگوهای بدیلی برای سیاست میتوان متصور شد؟
4) بحران نهادهای سیاسی و تحولات معرفتی ناشی از فرایند جهانی شدن، چگونه بر مطالعات علوم سیاسی تأثیرگذار بوده است؟
1 – 2 پیشینه ی پژوهش

مطالعات و تحقیقاتی که در ارتباط با موضوع پژوهش حاضر انجام گرفته، به طور کلی بدین صورت قابل دستهبندیاند: تحقیقاتی که به طور خاص بر چیستی جهانی شدن و ویژگیهای آن تمرکز دارند، مطالعاتی که به جهانی شدن به مثابهی پیامد مدرنیته می پردازند، و آثاری که به بررسی پیامدهای جهانی شدن پرداختهاند. در اینجا، بخشی از مهم ترین آن ها، به اختصار مرور می شود. بر این اساس پژوهش های صورت گرفته به سه مقولهی زیر تقسیم میشوند.
چیستی جهانی شدن و ویژگی های آن
کتاب نگاهی موشکافانه بر پدیده جهانی شدن، اثر یان آرت شولت که در سال 1382 توسط مسعود کرباسیان ترجمه شده است، به برخی از تعاریف یا برداشتهای جهانی شدن پرداخته است. از نظر شولت، جهانی شدن در یکی از برداشتهای رایج، به معنای بین المللی شدن است. از این دیدگاه، واژه «جهانی» صفت دیگری برای توصیف روابط برون مرزی میان کشورها، و اصطلاح «جهانی شدن» مشخص کننده توسعه مبادلات بین المللی و وابستگی متقابل است. از این نظر، پل هرست و گراهام تامپسون جهانی شدن را «جریان یافتن گسترده و رو به رشد تجارت و به کار انداختن سرمایه میان کشورها» تعریف می کنند. در برداشت دوم، «جهانی شدن» به معنای آزادسازی در نظر گرفته می شود. در اینجا، «جهانی شدن» به فرایند برداشته شدن محدودیت هایی اطلاق میشود که دولتها در فعالیتهای میان کشورها برقرار میکنند و هدف آن به وجود آوردن اقتصاد جهانی «آزاد» و «بدون مرز» است. در تعریف سوم، «جهانی شدن» به معنای جهان گستری در نظر گرفته میشود. در واقع، وقتی الیور رایزر و ب. دیویس در دهه 1940 مفهوم «جهانی کردن» را ابداع کردند، آن را به معنای «عمومی کردن» گرفته و «ادغام فرهنگ های روی زمین» را در یک «انسان گرایی» پیش بینی کردند. تعریف چهارم، جهانی شدن را به معنای غربی کردن یا مدرنیزه کردن، به ویژه به شکل آمریکایی شده، می داند. از این دیدگاه، جهانی شدن نوعی پویایی است که از طریق آن ساختارهای اجتماعی نوگرایی (سرمایه داری، عقل گرایی، صنعت گرایی، دیوان سالاری و …) در سراسر دنیا گسترش می یابد و به طور طبیعی، فرهنگ های پیشین و خودمختار محلی را نابود خواهد کرد. «جهانی شدن» بدین مفهوم را گاهی امپریالیسم به سبک مک دونالد، هالیوود و سی. ان.ان توصیف کرده اند. اما نگرشی که مورد نظر خود شولت نیز هست، جهانی شدن را قلمروزدایی می داند. طبق این تفسیر، جهانی شدن شامل تجدید شکل بندی جغرافیایی است، به طوری که فضای اجتماعی دیگر به طور کامل بر حسب سرزمین ها، فاصله های ارضی، و مرزهای سرزمینی شناسایی نمی شود. بر این اساس بر دیدگاهی که دیوید هلد و تونی مک گرو ارائه داداهاند و جهانی شدن را «مجموعهای از فرایندها که دربرگیرنده دگرگونی در سازمان فضایی روابط اجتماعی و تبادلهاست» تأکید میگذارد (شولت، 1382: 68).

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب(به صورت کاملا تصادفی و به صورت نمونه) با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود-این مطالب صرفا برای دمو می باشد

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

کتاب دیگر در این حوزه، پایان دموکراسی، نوشته ی ژان ماری گنو است که با ترجمه ی عبدالحسین نیک گهر در سال 1378 توسط انتشارات آگاه منتشر شده است. نویسنده در این کتاب، جهانی شدن را «دنیایی شبکه بندی شده» توصیف می کند و ویژگی بارز آن را فقدان دموکراسی معرفی می کند. جایی که در آن انواع آزادی اما بدون دموکراسی وجود دارد. وی در این کتاب به مهمترین چالش های دموکراسی از جمله جامعه سیاست زده، گسیختگی اجتماعی، ستیز با ادیان، خشونت و … می پردازد. وصف برخی از بحران‏های امروزین دموکراسی، از سوی یک اندیشه‏ورز غربی جالب توجه است، اما این وصف، یا در واقع نقد، بیش از آن که مبانی نظری دموکراسی غرب را مد نظر قرار دهد، به نتایج عملی آن در جوامع غربی، به‏ویژه در جامعه آمریکا می‏پردازد. در حالی که در تحلیل و نقد علمی، نخست مبانی نظری و سپس نتایج عملی اندیشه یا نظریه، بررسی می‏شود تا با آشکار ساختن عیوب آن، نخست در عرصه نظر، و سپس در بعد عمل، امکان داوری درست ‏تری پدید آید. ولی آنچه در این اثر، توجه بیشتری را جلب می‏کند، راه نجاتی است که وی برای برون‏رفت دموکراسی از بحران‏های موجود ارائه می‏کند. در حقیقت، او دموکراسی را رد نمی کند بلکه آینده‏ای را ترسیم می کند که در آن، نوع جدیدی از دموکراسی که وی نام آن را ملت مدرن یا عصر امپریال می ‏گذارد، شکل می‏گیرد. مشخصه بارز این دموکراسی، بازگشت به معنویت توأم با بازگشت ملت به عرصه سیاست و حاکمیت است؛ ولی این معنویت او بیش از آن که آسمانی و ناشی از ادیان الهی باشد، از نوعی معنویت زمینی یا ایدئولوژی های جدید بشری ناشی می شود. نوعی تضاد ماهرانه با دین در این اثر به چشم می خورد که نه از نگاه عالم‏مدارانه، بلکه با نگاه سیاست‏ مدارانه به تصویر کشیده شده است. ولی این امر بدون آن‏که خود او بخواهد، تضاد سنتی بخش روشنفکری فرانسوی را با آموزه‏های دینی آشکار میسازد.
هم چنین می توان به مقاله ی بازاندیشی دموکراسی و تحول رابطه ی جامعه و دولت در عصر جهانی شدن، نوشته ی احمد رشیدی اشاره داشت، که در سال 1384 در شماره ی سوم مجله ی فصلنامه سیاست به چاپ رسیده است. این مقاله به این مسأله می پردازد که به علت گسست رابطه ی جامعه و دولت در عصر جهانی شدن، دموکراسی با بحران مواجه است. وی در این مقاله بر لزوم وجود پیوند میان جامعه و دولت در تحقق دموکراسی تأکید گذاشته و تلاش های نظری متعددی را که از سوی دانش پژوهان در راستای تبیین چشم انداز دموکراسی در عصر جهانی شدن صورت پذیرفته، در قالب سه رهیافت «پایان دموکراسی»، «جهان وطن گرایی» و «مدرنیزاسیون بازاندیشانه» مورد مطالعه و ارزیابی قرار می دهد (رشیدی، 1384: 4).
جهانی شدن به مثابه پیامد مدرنیته
کتاب جهانی شدن و فرهنگ، نوشته ی جان تاملینسون یکی از صاحب نظران در حوزه ی جهانی شدن را می توان به عنوان یکی از آثار مطرح در این حوزه نام برد. این کتاب در سال 1381 توسط دفتر پژوهش های فرهنگی منتشر شده است. تاملینسون در این کتاب جهانی شدن را در تداوم حرکت مدرنیته می داند که پدیده «به هم مربوط بودگی» را پیش می آورد. این حالت از تجدد به خروج افراد و دولت ها از حالت درون گرایانه و متکی به یک منطقه خاص به سمت و سوی یک هویت برون گرایانه و فرا سرزمینی می شود. جان تاملینسون این نکته مهم را یادآور می شود که این حرکت تنها در قالب گذر از یک نظم محلی یا بومی به نظم کلان نمی گنجد و نه تنها فراتر از تأثیرگذاری های ارتباطات، حمل و نقل و تکنولوژی جدید است، بلکه به تحکیم هر چه بیشتر وابستگی متقابل انسان ها می انجامد. برای مثال توسعه ارتباطات و حمل و نقل و تکنولوژی جدید نه تنها برقراری تماس با فواصل دور را ممکن ساخته، بلکه پدیدآورنده انواع اتحادیه های سیاسی، فرهنگی، و همبستگی های جدید شده است.
جهانی شدن، فرهنگ، هویت عنوان کتابی است به قلم احمد گل محمدی، که در سال 1382 از سوی نشر نی منتشر شده، و در آن جهانی شدن به مثابه تحول و رفع کاستی های مدرنیته پیشین مقوله ای چندجانبه بوده و یک فرایند جهانی که در طول حرکت خود به ویژه در دهه های اخیر با ایده ها و جریان های متعددی پیوند خورده و از همه چیز و همه جا بهره گرفته است. گل محمدی در این کتاب به یک پیامد مهم این وضعیت اشاره می کند و آن هم این است که کناره گیری انسان ها، کشورها و شرکت ها به شدت کاهش یافته و «وابستگی متقابل و میزان تأثیرپذیری افراد و جوامع ازهمه بیشتر می شود».
پیامد های جهانی شدن
یکی از مهمترین آثار در حوزه ی پیامدهای جهانی شدن، کتاب جامعه شناسی سیاسی معاصر:جهانی شدن، سیاست و قدرت، نوشته ی کیت نش است. این کتاب در سال 1391 توسط انتشارات کویر به چاپ رسیده است. نش در این کتاب تأکید فرهنگی _سیاسی جدیدی بر قدرت گفتمانی، سیاست هویت و دموکراتیک شدن، نهاده است. این کتاب در یک معنی کاملترین و روشنگرترین طرح غیر ارتدوکس از جامعه شناسی سیاسی جدید است و نشانگر یک تغییر پارادایم از رویکرد سنتی به اقتدار، دولت _ملت، حزب، طبقه و سلطه می باشد.
نش در ادامه فرایند جهانی شدن را در چهار حوزه فنی، اقتصادی، سیاسی، و فرهنگی بررسی می کند و معتقد است که در نتیجه فرایندهای جهانی شدن، ویژگی های اصلی دولت ملی در حال زوال است و از لحاظ دانش جامعه شناسی سیاسی نکته مهم این است که بر اثر فرایند جهانی شدن، حاکمیت ملی دولت ها عملاً دچار محدودیت هایی می شود به نحوی که حکومت های ملی دیگر نمی توانند همچون گذشته از خودمختاری لازم برخوردار باشند.
اثر دیگر «جهانی شدن و آینده دموکراسی: منظومه پساملی»، به قلم یورگن هابرماس یکی از صاحب نظران مطرح در این حوزه می باشد. این کتاب ترجمه ی کمال پولادی بوده که در سال 1389 توسط انتشارات مرکز به چاپ رسیده است. هابرماس در این کتاب پیامدهای ابهام آمیز پدیده جهانی شدن، وجوه مثبت و منفی این پدیده را بررسی و ارزیابی می کند. کتاب حاضر مشتمل بر مجموعه مقالاتی است که در حوزه عمومی سیاست نگاشته شده است. دعوی مرکزی نظریه هابرماس در این مقالات آن است که نهاده‌های مبتنی بر استفاده از عقلانیت ارتباطی، از نهادهای اخلاقی گرفته تا نهادهای دولت مشروطه، نهادهایی عقلانی‌اند و صرفاً از متفرعات یا عوارض شرایط تاریخی نیستند. هابرماس از منتقدان سرسخت توسل به احساسات ملی است. وی علاوه بر آن از سخنگویان مفهوم وطن دوستی مبتنی بر قانون اساسی و از مخالفان طرح قوانین سرسختانه علیه مهاجرت و پناهندگی است. او درباره جهانی شدن این پرسش را مطرح می‌سازد که آیا دموکراسی مبتنی بر رفاه اجتماعی می‌تواند در دوره پسا ملی و فراسوی مرزهای ملی داوم یابد و بر بحران‌های اجتماعی و زیست محیطی فایق آید، علاوه بر آن وضع حقوق بشر در این دوره جهانی شده، چه خواهد بود. وی در یکی از مقالات مناقشات موجود میان مدرنیته و پسا مدرنیته را بررسی کرده و تکوین مفاهیم عقل و عقلانیت در فلسفه و جامعه‌شناسی مدرن را نشان می‌دهد.
مقاله ی آسیب شناسی دموکراسی در عصر جهانی شدن نوشته ی علی کریمی مله و رضا رحمتی، که در سال 1391، در شماره ی اول فصلنامه ی روابط خارجی به چاپ رسیده است، اثر دیگری است که در آن به آسیب های وارده بر دموکراسی، در عصر جهانی شدن پرداخته شده است. این پژوهش ضمن اشاره به تأثیر بی مناقشه جهانی شدن بر واگذاری حوزه های دموکراسی به سطوح فرو و فراملی و ایجاد و ساخت یابی دموکراسی در اشکال نو، نشان می دهد که چگونه جهانی شدن منجر به صورت بندی عناصر ایجاد کننده تهدید در عرصه های متفاوت شده است.
هم چنین می توان به مقاله ی تأثیر جهانی شدن بر امنیت ملی کشورها، نوشته ی مهدی رهبری اشاره داشت، که در سال 1388، در شماره ی 267 نشریه ی اطلاعات سیاسی _اقتصادی به چاپ رسیده است. وی در این اثر ضمن پرداختن به بازشناسی واژگان جهانی شدن و امنیت ملی، می کوشد تا از گوشه هایی از پیامدهای پدیده ی جهانی شدن، به خصوص تأثیر آن بر امنیت ملی پرده بردارد.
کتاب برندگان و بازندگان جهانی شدن، نوشته ی لستر تارو، اثر دیگری است که به نقد جهانی شدن و موقعیت کشورها و نسبت هر یک از آنها با فرایند جهانی شدن می پردازد. وی در این کتاب به برخی مزایا و مشکلات جهانی شدن پرداخته و دیدی متفاوت از جهانی شدن با تکیه بر تحلیل های ساده اقتصادی بیان می دارد و در گوشه گوشه کتاب با ارایه آمار و ارقام مناسب و تحلیل های پی در پی اقتصاد رو به جهانی شدن که به قول او نهایت نظام سرمایه داری است، را به تصویر می کشد. لستر در این اثر، جهانی شدن را با همه ابعادش مورد مطالعه گسترده قرار می دهد. اما در مجموع به نظر می رسد که تأکید این کتاب بر وجوه اقتصادی جهانی شدن می باشد. کتاب مزبور در سال 1386 توسط مسعود کرباسیان ترجمه شده است.
در مجموع مباحثی که در بخش پیشینه ی پژوهش مطرح شد، می توان نتیجه گرفت که تا کنون پژوهش های بسیاری در زمینه ی جهانی شدن و به خصوص مؤلفه ها و آثار آن صورت گرفته است. همچنین کارهای پژوهشی پراکنده ای نیز در این حوزه وجود دارند که از انسجام و جامعیت کافی خصوصاً در بخش علوم سیاسی، برخوردار نبوده است لذا به جرأت می توان گفت که تاکنون پژوهشی که بطور خاص به بررسی تأثیرات جهانی شدن در مطالعات علوم سیاسی بپردازد، وجود ندارد و جنبه بدیع بودن پژوهش حاضر نیز به همین موضوع بر میگردد که قصد دارد از طریق این بررسی، خلاء اشاره شده در پیشینه ی پژوهش را پر کند.
1 – 3 فرضیه های پژوهش
فرضیه اصلی
پدیده جهانی شدن با ایجاد بحران در سطح نهادهای سیاسی و متعاقباً دامن زدن به بحران معرفتی در چارچوب مطالعات علوم سیاسی، پارادایم جدیدی را برای نظریهپردازی در این حوزه گشوده است.
فرضیه های فرعی
1) جهانی شدن فشردگی زمان و مکان یا تراکم جهان، تشدید، وابستگی متقابل در قلمرو جهانی و آگاهی از یکپارچگی جهانی و کاهش تأثیر عوامل جغرافیایی در ابعاد مختلف اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی است که طی آن گفتمان سنتی مبتنی بر مرزهای سرزمینی دچار بحران شده است.
2) در فرایند جهانی شدن دولت‌های ملّی به‌تدریج کنترل، مدیریت و اختیارات خود را از دست داده و نظارت آن‌ها بر نیروهای داخلی کم‌رنگ می‌شود و متعاقباً نهاد و کار ویژه سیاست، بویژه دموکراسی، را دچار بحران میکند.
3) در چارچوب الگوی جامعه شناسی سیاسی جدید، بویژه بر اساس نظریههای جامعهشناسانی چون گیدنز، ملزومات نظری لازم برای بازاندیشی و احیاء سیاست در سطح فراملی وجود دارد.
4) تبدیل سیاست از عرصه به فرایند، تبدیل جامعه مدنی به جامعه مدنی جهانی، تبدیل حکومت به حکمرانی و مطرح شدن حکمرانی خوب و گذار از دانش سیاسی اثباتی _رفتاری به هنجاری _انتقادی از جمله پیامدهای جهانی شدن در مطالعات علوم سیاسی میباشد.
1 – 4 حدود پژوهش
این پژوهش به لحاظ زمانی از دهه ی 1980 تا 2013 را در بر میگیرد، و به لحاظ مکانی یا موقعیت جغرافیایی همه ی کشورهایی را که به نحوی با این مسئله مرتبط می باشند را در بر می گیرد.
1 – 5 اهداف پژوهش
با توجه به اینکه بحث جهانی شدن بسیاری از جریانات و پدیده ها را تحت شعاع خود قرار داده است و از طرفی در فرهنگ جهانی در حال تکوین، بسیاری از موضوعات و مفاهیم در هالهای از ابهام و نسبیّت قرار میگیرند، هدف این پژوهش روشن کردن ابعاد مختلف این تحولات از منظر سیاست می باشد.
مبانی نظری پژوهش
مبانی نظری پژوهش، الگوی جامعه شناسی است که در چارچوب رهیافت جامعه شناسی سیاسی جدید مطرح شده است. مبنا و منطق اصلی این رهیافت تبیین تحولات در حال انجام بدون ارزش گذاری آثار و نتایج آن است. از این منظر، جهانی شدن، به عنوان یک فرایند، تداوم منطقی مدرنیته غربی است. این فرایند به سرعت در حال گسترش بوده و از جمله آثار آن بی معنا شدن زمان و مکان، رشد آگاهی های عمومی، توسعه ارتباطات، فعال شدن سازمان ها، افراد، و شرکت ها در کنار دولت هاست. رهیافت جامعه شناختی جهانی شدن این پدیده را صرفاً اقتصادی نمی بیند، بلکه معتقد است علی رغم برجستگی وجه اقتصادی، ابعاد اجتماعی، فرهنگی و سیاسی جهانی شدن گسترده تر و عمیق تر است. از این تئوری می توان در تبیین تأثیرات جهانی شدن بر علوم سیاسی نیز استفاده نمود. در این جا، می توان در چارچوب این رویکرد و با پذیرش توصیف آنتونی گیدنز از جهانی شدن، آن را مبنای کار قرار داد. نسل جدید دانش پژوهان جامعه شناسی سیاسی جدید از جمله گیدنز جهانی شدن را حاصل به هم خوردن نظم سنتی فضا و زمان می داند. این فضا و زمان جدا شده از مکان در گستره ای نا متناهی با یکدیگر ترکیب و هماهنگ می شود و امکان کنش و روابط اجتماعی را در جامعه ای بسیار بزرگ تر فراهم می آورد و لذا گستره ی تأثیرپذیری هم بسیار فراخ تر شده و در نهایت جامعه ی جهانی شکل می گیرد (قزلسفلی، 1390: 210).
روش پژوهش
نظر به اینکه پژوهش حاضر بر اساس هدف، بنیادی و بر اساس روش، توصیفی و تحلیلی است، لذا برای تجزیه و تحلیل اطلاعات، از روش تحلیل محتوای آثار جهانی شدن بهره گرفته می شود. فنون و تکنینک های جمع آوری اطلاعات در این پژوهش، استفاده از روش ترکیبی می باشد، یعنی از منابع کتابخانه ای، پایان نامه ها، نشریات، مجلات و مقالات معتبر تخصصی استفاده می شود. در کنار این منابع از منابع اینترنتی و مجازی معتبر نیز استفاده خواهد شد.
1 – 6 سازماندهی پژوهش
این پژوهش شامل 3 بخش می باشد. بخش اول تحت عنوان «کلیات» مشتمل بر 2 فصل است. فصل اول چارچوب تئوریک نام دارد که به بررسی نظریه های مورد استفاده در این تحقیق می پردازد. فصل دوم نیز به بررسی مفهوم، نظریه ها و ابعاد جهانی شدن می پردازد.
بخش دوم با عنوان «بحران های سیاست، پارادایم های جایگزین» به بررسی دو فرضیه فرعی پژوهش می پردازد. در این بخش ابتدا متغیر وابسته، تحت عنوان جهانی شدن و پایان سیاست مورد بررسی قرار گرفته و سپس فصل دوم به بررسی بحران های سیاست در عصر جهانی شدن پرداخته و در نهایت در فصل سوم الگوهای محتملی که شایستگی، توان و ظرفیت جایگزینی سیاست را دارند، مورد بررسی قرار می گیرند. همچنین در این فصل به الگوی رفلکسیویتی پرداخته می شود، الگویی که گیدنز، بک و دیگران منادیان آن می باشند. بخش سوم با عنوان «تحول نظریه ی سیاسی» بر اساس فرضیه اصلی پژوهش مورد بررسی قرار خواهد گرفت. این بخش دارای 4 فصل می باشد. فصل اول به بررسی تبدیل سیاست از عرصه به فرآیند، فصل دوم به بررسی تبدیل جامعه مدنی به جامعه مدنی جهانی، فصل سوم به بررسی تبدیل حکومت به حکمرانی و مطرح شدن حکمرانی خوب می پردازد و در فصل چهارم گذار از دانش سیاسی اثباتی _رفتاری به هنجاری _انتقادی در جریان فرایند جهانی شدن بررسی خواهد شد. در قسمت پایانی با عنوان نتیجه گیری نهایی و پیشنهادات به بیان کلی آثار جهانی شدن در حوزه ی علوم سیاسی و همچنین نتایج حاصل از بررسی آن ها درباره ی علوم سیاسی و انطباق آن ها با یکدیگر یا احتمالاً زاویه دار بودن آن ها نسبت به یکدیگر، پرداخته می شود. همچنین دیگر نتایج تحلیلی حاصله به همراه پیشنهادات مربوطه در قسمت پایانی پژوهش، بیان و ارائه می شود.

فصل دوم
مفهوم شناسی جهانی شدن
سال های پایانی سده ی بیستم و ماه های آغازین هزاره ی سوم میلادی با بحث های داغ و مناقشه انگیز درباره ی جهانی شدن همراه بوده است. ولی با وجود کاربرد و اهمیت فراوان جهانی شدن، معنا و و مفهوم آن هنوز چندان روشن نیست. برای کاستن از این ابهام، در این فصل به تعریف مفهوم جهانی شدن و نظریه ها و ابعاد جهانی شدن می پردازیم، تا به اولین سؤال فرعی پژوهش نیز پاسخ داده باشیم.
2 – 1 تعریف جهانی شدن
در اغلب تعاریف عرضه شده، جهانی شدن چونان فرایندی تدریجی و پایدار توصیف می شود که از گذشته ای دور یا نزدیک آغاز و هنوز هم ادامه دارد، با این تفاوت که هر چه بر عمر آن افزوده می شود، شتاب و گستره ی آن هم بسیار افزایش می یابد. به بیان دیگر، گرچه اکثر نظریه پردازان، جدید بودن فرایند جهانی شدن را نمی پذیرند و تاریخی دست کم چندین ده ساله برای آن در نظر می گیرند، ولی بر سر تشدید بسیار چشم گیر آن در دهه های اخیر اتفاق نظر دارند و حتی عقیده دارند که نسل های آینده این فرایند را به صورتی گسترده تر و پر شتاب تر تجربه خواهند کرد. تأکید بر افزایش بی سابقه ی ارتباطات و برخوردهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، ویژگی دیگر اکثر تعریف های جهانی شدن است. تقریباً در همه ی آثار مربوط به جهانی شدن، حجم بسیار زیاد ارتباطات در سطوح و عرصه های مختلف جامعه ی جهانی ویژگی بخش فرایند موردنظر عنوان شده است. این ارتباطات در برخی موارد آگاهانه و ارادی هستند و در مواردی دیگر ناآگاهانه ، غیر ارادی و گریز ناپذیر. برقرارکنندگان چنین ارتباط های پرشمار و گسترده هم شاید افراد، گروه ها، نهادها و دولت ها باشند. همچنین ناگفته نماند که میزان دخالت و شرکت در شبکه ی ارتباطات جهانی بر حسب افراد، گروه ها، قومیت ها، کشورها و مناطق و قاره ها متفاوت است. چنین ارتباطات و بده بستان های پر حجمی بر افزایش وابستگی متقابل در عرصه ی جهانی دلالت دارند که تأکید بر آن یکی دیگر از وجوه مشترک تعریف های جهانی شدن است. از این دیدگاه، جهانی شدن معطوف به افزایش پیوندها و همبستگی های میان دولت ها و جوامع تشکیل دهنده ی نظام جهانی مدرن است. نیرومندتر شدن عوامل مؤثر در شبکه های جهانی و وابستگی متقابل و تشدید در هم تنیدگی جهانی، گستره و میزان تأثیرپذیری افراد و جوامع گوناگون مستقر در کره ی زمین را افزایش و امکان و احتمال انزوا و برکنار ماندن از تأثیرات محیط جهانی را کاهش می دهد (McGrew, 1997: 23). افزون بر اینها، در اغلب تعریف ها، جهانی شدن را نوعی فرایند همگونی و همسانی فزاینده به شمار می آورند. افزایش و گسترش امکان های ارتباطی و به تبع آن تشدید ارتباطات، برخوردها، وابستگی ها و تأثیر پذیری ها در سطح جهانی، نوعی همگنی و همسانی جهانی پدید می آورد. برخی نظریه پردازان این فرایند همگونی را گسترش تجدد به اقصی نقاط جهان و جهانگیر شدن ویژگی های محوری فرهنگ و تمدن غربی می داند (Clark, 1997: 23). نظریه پردازان هم از این حد فراتر رفته، جهانی شدن را نوعی یکدست سازی اقتصادی زیر نظر ایالات متحده آمریکا توصیف می کنند (والتز، 1379: 7). با توجه به آنچه بیان شد می توان گفت، جهانی شدن عبارت است از فرایند فشردگی فزاینده ی زمان و فضا که به واسطه ی آن مردم دنیا کم و بیش و به صورتی نسبتاً آگاهانه در جامعه ی جهانی واحد ادغام می شوند. به بیان دیگر جهانی شدن معطوف به فرایندی است که در جریان آن فرد و جامعه در گستره ای جهانی با یکدیگر پیوند می خورند (علی بابایی، 1391: 283). در نهایت می توان گفت که جهانی شدن؛ به خودی خود، فرایندی فراگیر و همگرا است. اگر چه این پدیده، بیش از هر چیز چیستی اقتصادی و مادی دارد، اما از آنجا که گونه ای پیشرفت تمدنی به شمار می رود، در برابر همه پیشرفت های مهم تمدنی دیگر، از اهمیت فرهنگی و غیر مادی بسزایی برخوردار است (رهبری، 1388: 98).

دسته بندی : پایان نامه

پاسخ دهید