2-1-1-3 عوامل غرور33
2-1-1-4 واژه‌های مترادف با غرور34
2-1-1-5 انواع غرور در قرآن40
2-1-2 غرور در روایات45
2-1-3 جایگاه تواضع در روایات53
2-1-4 حکم اخلاقی غرور53
2-1-5 مصادیق غرور مثبت54
2-1-5-1 تکبر در برابر متکبر54
2-1-5-2 تکبر زن در مقابل مرد نامحرم55
2-2 غرور از نظر فیلسوفان55
2-2-1 تعریف غرور57
2-2-1-1 ابن مسکویه58
2-2-1-2 خواجه نصیر الدین طوسی59
2-2-1-3 غزالی59
2-2-1-4 فیض کاشانی60
2-2-1-5 محمد مهدی نراقی61
2-2-2 ماهیت غرور61
2-2-2-1 غرور مثبت62
2-2-2-2 غرور منفی62
2-2-3 حکم اخلاقی غرور64
2-2-4 درجات غرور65
2-2-4-1 غرور کافران65
2-2-4-2 غرور عاصیان69
2-2-5 اقسام غرور72
2-2-5-1 اهل علم72
2-2-5-2 زاهدان و عابدان76
2-2-5-3 متصوّفان78
2-2-5-4 توانگران79
فصل سوم: غرور از نظر فیلسوفان غربی81
3-1 ریشه‌های مذهبی غرور در آراء فیلسوفان غربی82
3-1-1 کبر و غرور در عهد جدید84
3-1-1-1 تعریف غرور84
3-1-1-2 حکم غرور86
3-1-2 عوامل کِبر و غرور در عهد جدید86
3-1-2-1 شیطان86
3-1-2-2 اعتماد به عبادت خود87
3-1-2-3 اکتفا به خرد و حکمت انسانی خود88
3-1-3 جایگاه تواضع در عهد جدید88
3-1-4 کبر و غرور از نظر آبای کلیسا89
3-1-5 آگوستین91
3-1-5-1 تعریف غرور91
3-1-5-2 جایگاه تواضع91
3-1-6 آکویناس93
3-1-6-1 تعریف غرور93
3-1-6-2 ماهیت غرور94
3-1-6-3 جایگاه تواضع94
3-2 غرور از نظر فیلسوفان94
3-2-1 افلاطون96
3-2-1-1 تعریف غرور96
3-2-1-2 دلایل غرور96
3-2-1-3 عاقبت غرور97
3-2-1-4 جایگاه تواضع98
3-2-2 ارسطو99
3-2-2-1 تعریف غرور99
3-2-2-2 ویژگی‌های فرد مغرور100
3-2-2-3 تعریف انسان خودبین و بی‌همّت102
3-2-2-4 رابطه‌ غرور و افتخار103
3-2-2-5 حکم غرور105
3-2-2-6 عوامل ایجاد غرور107
3-2-2-7 جایگاه تواضع107
3-2-3 دیوید هیوم108
3-2-3-1 موضوع غرور109
3-2-3-2 تعریف غرور110
3-2-3-3 ماهیت غرور110
3-2-3-4 حکم غرور112
3-2-4 ریچارد تیلور114
3-2-4-1 تعریف غرور114
3-2-4-2 ماهیت غرور116
3-2-4-3 تفاوت غرور با تکبر، خودبینی و خودخواهی116
3-2-4-4 ویژگی‌های افراد مغرور118
3-2-4-5 حکم اخلاقی غرور119
فصل چهارم: مقایسه آراء فیلسوفان اسلامی و غربی121
4-1 تعریف غرور122
4-1-1 غرور مثبت122
4-1-2 غرور منفی122
4-2 ماهیت غرور123
4-3 حکم غرور125
4-3-1 غرور به عنوان فضیلت125
4-3-2 غرور به عنوان رذیلت125
نتیجه گیری127
فهرست منابع130
الف. منابع فارسی130
ب. منابع عربی135
ج. منابع انگلیسی136
فصل اول: کلیات

1-1 مقدمه
1-1-1 تعریف مسأله و سؤال‌های تحقیق
فیلسوفان اخلاق درباره‌ ویژگی‌های اخلاقی بسیار سخن گفته‌اند، و از آن‌ها به عنوان فضائل و رذائل تعبیر کرده‌اند. فضیلت، ویژگی مثبت منشی است که به رفتارهای صحیح می‌انجامد و در مقابل، رذیلت ویژگی منفی منشی است که فاعل را به کار خطا وا می‌دارد. اما در بین این ویژگی‌ها، ویژگی‌هایی نیز وجود دارد که هم به عنوان فضیلت تلقی می‌شوند و هم به عنوان رذیلت، از این‌جهت که این ویژگی‌ها هم دارای جنبه مثبت‌اند و هم جنبه‌ منفی. یکی از این ویژگی‌ها غرور است که در آثار فیلسوفان و تعابیر اجتماعی گاه به عنوان ویژگی مثبت، مورد تحسین قرار می‌گیرد، و گاه به عنوان ویژگی منفی مورد تقبیح.
نوشتار حاضر با عنوان «غرور در اخلاق؛ گزارش تحلیلی آراء فیلسوفان اسلامی و غربی» در سه فصل تنظیم شده که در فصل اول به کلیاتی درمورد موضوع، پرداخته شده است. در این فصل تعاریف و اصطلاحات مربوط به غرور و واژه‌های مرتبط با غرور مطرح شده و تاریخچه مبحث غرور در فلسفه اسلامی و غربی بیان شده است.
در فصل دوم نیز موضوع غرور از نظر فیلسوفان اسلامی مطرح شده است. با توجه به اینکه مباحث اخلاق اسلامی و بحث از فضائل و رذئل اخلاقی ارتباط مستقیم با آیات و روایت و مذهب دارد، لذا این فصل به دو بخش اخلاق دینی و اخلاق فلسفی تقسیم شده است، که در بخش اخلاق دینی مباحث مربوط به غرور در آیات و روایات بیان شده و در بخش اخلاق فلسفی نظرات فیلسوفان مسلمان مطرح شده است.
اما مراد از فیلسوفان مسلمان نیز، فیلسوفان و متفکرانی است که در حوزه اخلاق کار فلسفی کرده و در مورد غرور نظراتی ارائه کرده‌اند. در کتاب ماجد فخری رویکردهای اخلاق اسلامی بیان شده است. با توجه به اینکه این رویکردها کلامی، فلسفی، دینی و تلفیقی هستند، به لحاظ منطقی باید بحث محدود به رویکرد فلسفی می‌شد، اما از آن‌جا که بحث غرور در اخلاق اسلامی محدود به رویکرد فلسفی نیست، حتی رویکردهای دینی، تلفیقی و کلامی مباحث غرور را بیشتر مطرح کرده‌اند، بنابراین در این فصل از هر رویکرد نظریه یک فیلسوف یا متفکر بیان شده است.
به این دلیل که بحث ما در حوزه فلسفه اخلاق است، لذا مباحث مربوط به غرور را محدود به فیلسوفان اخلاق می‌کنیم؛ اولاً به این علت که به لحاظ تقدم، حق با کسانی است که در حوزه فلسفه اخلاق کار کرده‌اند، مانند ابن مسکویه، خواجه نصیرالدین طوسی، غزالی، فیض کاشانی و … که کتاب اخلاقی دارند. دلیل دوم این است که فیلسوفان اسلامی که رویکردهای مشائی و اشراقی و حکمت الهی دارند، این رویکردها تأثیر مستقیمی در بحث غرور نداشته و نظر خاصی نیز در مورد غرور نداشته‌اند. مثلاً فیلسوفانی همچون ملاصدرا و یا شیخ اشراق مباحث مربوط به غرور را به صورت مجزا مطرح نکرده‌اند.
در فصل سوم غرور از نظر فیلسوفان غربی مطرح شده است. در این فصل نیز با توجه به فصل دوم که مبحث غرور در دو بخش اخلاق دینی و اخلاق فلسفی مطرح شده، در بخش اخلاق دینی مباحث مربوط به غرور در عهد جدید و آبای کلیسا بیان شده است. در بخش اخلاق فلسفی نیز با توجه به نظراتی که در مورد غرور وجود دارد، برخی از فیلسوفان غربی مانند افلاطون غرور را به صورت کاملاً منفی و به عنوان رذیلت مطرح کرده‌اند، برخی دیگر نیز مانند ارسطو غرور را به عنوان فضیلت مطرح کرده‌اند، و برخی دیگر نیز غرور را به صورت نسبی مطرح کرده‌اند و در برخی موارد غرور را فضیلت و در برخی موارد غرور را رذیلت می‌دانند، مانند هیوم و تیلور.
برای تبیین فلسفی غرور از نظر فیلسوفان اسلامی در هر فصل ابتدا به تعریف غرور از نظر هر یک از این فیلسوفان پرداخته شده است. سپس ماهیت غرور بیان شده است، که آیا غرور رفتار بیرونی است و یا یک احساس درونی. در این بخش مشخص می‌کنیم که غرور با کدام یک از قوای انسان در ارتباط است. با توجه به قوای نفس، که قوای نباتی، حیوانی و انسانی است، ما می‌خواهیم مشخص کنیم که غرور آیا جزء قوای حیوانی انسان است، که همان قوه غضبیه و شهویه است، و یا جزه قوای انسانی که همان قوه عاقله است. وقتی جایگاه غرور به لحاظ ماهیت مشخص شد، سپس حکم اخلاقی غرور را بیان می‌کنیم، که وظیفه انسان در هر یک از این موارد چیست. ما در اینجا به دنبال این نیستیم که بگوئیم آیا غرور مثبت است یا منفی، بلکه قصد داریم نظراتی که در این مورد وجود دارد را بررسی کنیم، همچنین به دنبال راه‌های درمان غرور منفی نیز نیستیم، چرا که بحث وارد مسائل تربیتی می‌شود که خارج از حوزه این پایان نامه است.
در میان متفکران دینی و غیر دینی، در این مورد که آیا غرور یک رذیلت اخلاقی و گناه دینی است، و یا فضیلت اخلاقی اختلاف نظر وجود دارد. بعضی آن را مطلقاً سزاوار سرزنش دانسته و به عنوان یک رذیلت اخلاقی یا گناهی دینی تلقی می‌کنند، اما برخی دیگر آن را امری ستودنی دانسته و برای شخصیت انسان لازم و ضروری می‌دانند.
در ادبیات دینی اسلامی، غرور معمولاً به ‌معنای کبر و خودپسندی در نظر گرفته شده و آیات و روایات اسلامی نیز آن را تقبیح می‌کند. در قرآن، غرور به عنوان نخستین گناه که توسط شیطان صورت گرفته است، معرفی می‌شود. از نظر قرآن، غرور شیطان مانع از سجده‌ او در برابر انسان و اطاعت امر الهی گردید. اکثر فیلسوفان و متفکران اسلامی نیز تحت تأثیر آموزه‌های اسلامی خود، غرور را به عنوان رذیلتی اخلاقی در نظر گرفته و آن را این‌گونه تعریف می‌کنند: «غرور عبارت است از مطمئن شدن به آنچه موافق هوى و هوس باشد، و طبع آدمى به سبب شبهه و خدعه‌ی شیطان به آن میل کند. پس هر کس معتقد باشد که در دنیا و آخرت بر راه خیر است و این پندار از روى شبهه نادرست باشد او مغرور و فریفته است.»1
متفکران مسیحی و فیلسوفان غربی نیز در تعریف غرور به عنوان رذیلتی دینی و یا فضیلتی اخلاقی اختلاف نظر دارند. غرور در مسیحیت، به عنوان یکی از هفت گناه کبیره در نظر گرفته شده که انسان را از خداوند دور کرده و مانع از خیر و رحمت الهی می‌گردد. همان‌گونه که در کتاب آسمانی آمده است: «خدا به شخص فروتن قوت می‌بخشد، اما با شخص متکبر و مغرور مخالفت می‌کند.»2
متفکران دینی و آبای کلیسا در غرب، غرور را به عنوان نخستین گناه و رذیلتی اساسی در نظر می‌گیرند، اما فیلسوفان غربی، در تعریف غرور به عنوان فضیلت یا رذیلت اخلاقی نظرات متنوعی دارند، برخی از آن‌ها مانند ارسطو، نه تنها غرور را تقبیح نمی‌کنند بلکه آن را به عنوان «زینت فضائل» در نظر می‌گیرند. ارسطو در کتاب اخلاق نیکوماخوس غرور را «بزرگ‌منشی» تعریف کرده، که حدوسط بین دو رذیلت بی‌همتی و تواضع بیجاست. از نظر ارسطو یکی از ویژگی‌های فرد فضیلت‌مند این است که فضایل خود را به دیگران نشان دهد و این همان غرور مناسب است. در مقابل، گروهی دیگر غرور را تنها به عنوان رذیلت در نظر می‌گرفتند، و برخی دیگر نیز موضوع غرور را به صورت نسبی بیان می‌کردند.

1-1-1-1 سؤالات اصلی
با توضیحات ارائه شده، مشخص می‌شود که مسائل اصلی این پایان‌نامه چنین است:
1. غرور از نظر فیلسوفان اسلامی به چه معناست؟
2. غرور از نظر فیلسوفان غربی به چه معناست؟
3. فیلسوفان غربی و اسلامی در تعریف غرور چه اختلافات و اشتراکاتی دارند؟
1-1-1-2 سؤالات فرعی
در این راستا بررسی مسائل فرعی زیر نیز ضروری خواهد بود:
4. غرور به لحاظ ماهیت به چه معناست؟
5. حکم اخلاقی غرور از نظر فیلسوفان اسلامی و غربی چیست؟
1-1-2 فرضیه‌های تحقیق
1. غرور از نظر فیلسوفان اسلامی، اغلب به عنوان رذیلت و در معنای فریفتگی است که معنایی اعم از تکبر و خودپسندی دارد. اما با این حال، برخی نیز آن را به عنوان فضیلت در نظر گرفته و کِبَر نفس تعریف می‌کنند.
2. برخی از فیلسوفان غربی مانند ارسطو، غرور را به معنای بزرگ‌منشی در نظر گرفته‌اند و برخی دیگر، غرور را خودخواهی و خودپسندی تعریف کرده‌اند.
3. به طور کلی می‌توان گفت غرور بر اساس مبانی دینی و اعتقادی در بین متفکران دینی و مسیحی، به عنوان گناه دینی در نظر گرفته می‌شود، اما بر اساس مبانی فلسفی، بین فیلسوفان اسلامی و غربی تفاوت‌هایی وجود دارد.
4. غرور به لحاظ ماهیت، ملکه‌ای نفسانی است که از احساس درونی انسان نسبت به خود، ناشی می‌شود و باعث انجام عملی متناسب با آن احساس می‌گردد. حال اگر این احساس مناسب و به‌جا باشد این غرور فضیلت است، اما اگر این احساس، یک احساس نامناسب و بیجا باشد، باعث ایجاد غرور کاذب و منفی در انسان می‌گردد، در این‌صورت غرور رذیلت خواهد بود.
5. برخی از فیلسوفان اسلامی و غربی، غرور را به عنوان فضیلت و در معنای بزرگ‌منشی در نظر می‌گیرند، و در نتیجه آن را برای شخصیت انسان، لازم و ضروری می‌دانند. اما برخی دیگر، غرور را به عنوان رذیلت و به معنای کبر و خودپسندی در نظر گرفته و آن را تقبیح می‌کنند.

1-1-3 ضرورت انجام تحقیق
از آن‌جا که غرور در معنای منفی، یکی از بدترین رذایل و بیماری‌های مهلک روانی و اخلاقی می‌باشد و به کبر و خودپسندی می‌انجامد، لذا بحث کردن در مورد ریشه‌های آن و تشخیص موارد مثبت غرور از موارد منفی جایگاه ویژه‌ای دارد. همچنین اگر غرور امری مثبت و در معنای عزت نفس به کار رود، آثار و پیامدهای زیادی در زندگی فردی اجتماعی خواهد داشت. بنابراین بحث در مورد جنبه‌های مختلف غرور، امری ضروری خواهد بود.
1-1-4 پیشینه تحقیق
بحث از فضائل و رذائل اخلاقی از جمله غرور، در آثار متفکران و فیلسوفان اسلامی مورد بررسی قرار گرفته است، اما در مورد غرور در آثار اسلامی تنها به جنبه منفی آن اشاره شده و غرور به عنوان رذیلتی اخلاقی و گناه دینی تقبیح شده است. در این موارد غرور به عنوان یکی از مصادیق عجب و کبر در نظر گرفته شده، به عنوان مثال رساله “بررسی عجب و کِبر و راه‌های علاج آن در اخلاق اسلامی” نوشته سعید پاشایی مباحث مربوط به غرور را نیز مطرح کرده، اما آن را به عنوان رذیلتی اخلاقی معرفی کرده و در برخی موارد آن را در معنای تکبر نیز آورده است. در فلسفه غرب نیز مباحث مربوط به غرور در مسیحیت به عنوان یکی از هفت گناه کبیره و یکی از گناهان دینی مطرح می‌شد، اما بعد از در نظر گرفتن جنبه‌های مثبتی از غرور و معرفی آن به عنوان فضیلت «بزرگمنشی» که توسط ارسطو صورت گرفت، غرور از این فهرست خارج گشت و خودپسندی جایگزین آن شد.
به طور کلی بحث از غرور در بین فیلسوفان اسلامی و غربی به لحاظ جنبه‌های منفی و مثبت آن و تبیین فلسفی غرور در این موارد دیده نمی‌شود. بنابراین بحث فلسفی در مورد غرور و نظر فیلسوفان اسلامی و غربی در مورد جنبه‌های مختلف غرور و بررسی نقاط اختلاف و اشتراک فیلسوفان اسلامی و غربی مبحثی است که تحقیقی در مورد آن صورت نگرفته است.

1-1-5 روش تحقیق
روش انجام این تحقیق به شیوه توصیفی- تحلیلی است که با جمع آوری مطالب از کتب مختلف اسلامی و غربی و به صورت کتابخانه‌ای صورت گرفته است. به این صورت که آراء فیلسوفان اسلامی در کتاب‌های مهم این فیلسوفان در مورد غرور تبیین و تحلیل می‌گردد، سپس آراء فیلسوفان غربی با ترجمه و تحلیل مقالات و کتب لاتین نیز بیان شده و سپس نقاط اشتراک و اختلاف آن‌ها مطرح می‌گردد. می‌باشد. از منابع مهم اسلامی می‌توان به قرآن و نهج‌البلاغه، محجه البیضاء، الحقایق، تهذیب الاخلاق، اخلاق ناصری و احیاء‌العلوم را نام برد.
از منابع لاتین نیز از کتاب Pride اثر Michael Eric Dyson، و همچنین “Treatise of human nature” اثر David Hume و” “The virtue of pride نوشته Richard Taylor استفاده شده است.

1-2 مفهوم شناسی
1-2-1 تعریف لغوی غرور
با جستجو در فرهنگ‌‌لغت‌های مختلف، معانی متعددی برای غرور پیدا می‌کنیم. در زبان فارسی، غرور به معنای فریفتن و به خود بالیدن تفسیر شده است.
در فرهنگ عمید، غرور در معنای مثبت و به معنای احساس سربلندی و شادمانی به علت کسب موفقیت، احترام و نیز وظیفه تلقی شده است.3
همچنین غرور به معنای فریفتگی و تکبر، احساس بلند پروازی و بالاتر دانستن استعداد یا مقام یا زیبایی‌های ظاهری خود بر دیگران و احساس ارزش برای خود تفسیر شده است.4
به طورکلی غرور در معنای اسمی به معنای احساس سربلندی و مسرت که به سبب موفقیت در شخص پدید می‌آید، بیان شده و به عنوان اسم مصدر، در معنای منفی خودبینی و تکبر به کار می‌رود. معنای قدیمی غرور نیز مکر و فریب است.5
در عربی نیز غرور به ضم غین (غُرور) در معنای نیرنگ، فریب، حیله، بیهوده و پوچ، خودپسندی، خودخواهی و خودبینی به کار می‌رود و به فتح غین (غَرور) به معنای دنیا، فریبنده و شیطان است.6
در صحاح اللغه، «غُرور» به معنى امورى که انسان را غافل مى‏سازد و مى‏فریبد (خواه مال و ثروت باشد، یا جاه و مقام، یا علم و دانش و غیر آن) تفسیر شده است.7 غَرور نیز، در صحاح به شیطان تفسیر شده است.8
بعضى از ارباب لغت، به گفته‌ی «طریحى‏» در مجمع البحرین‏ گفته‏اند: غرور، فریفتگی به چیزى است که ظاهری جالب و دوست داشتنى دارد، ولى باطنش ناخوشایند و مجهول و تاریک است‏. در کتاب التحقیق فى کلمات قرآن الکریم نیز در مورد غرور چنین آمده است: ریشه‌ی اصلى این واژه به معنى حصول غفلت ‏به سبب تأثیر چیز دیگرى در انسان است و از لوازم و آثار آن جهل و فریب و نیرنگ و نقصان و شکست مى‏باشد.9
در لسان العرب، غرور به «مَا اغتُرَّ بِهِ مِن مَتاعِ الدُّنیا» تفسیر شده است.10 یعنی هر چیزی که در دنیا انسان را فریب می‌دهد.
در معجم المعجمی، غَرور به معنای «کَلُّ ما غَرَّ الانسانَ مِن مالٍ أو جاهٍ أو شَهوَهٍ أو انسانٍ أو شَیطان»11 تعبیر شده است، یعنی هر چیزی اعم از مال یا مقام یا شهوت یا انسان یا شیطانی که انسان را بفریبد.
راغب‏ در مفردات‏ واژه‌ی «غَرور» را به معنى هر چیزى که انسان را مى‏فریبد و در غفلت فرو مى‏برد، خواه مال و مقام باشد یا شهوت و شیطان، تفسیر مى‏کند.12
در تفسیر نمونه، در معنى این واژه چنین آمده است: «غَرور» بر وزن جَسور صیغه‌ی مبالغه به معنى موجود فوق‌العاده فریبنده است و شیطان را از این‌رو «غرور» مى‏گویند که انسان را با وسوسه‏هاى خود فریب مى‏دهد و غافل مى‏سازد و در حقیقت‏ بیان مصداق واضح آن است، وگرنه هر انسان یا کتاب فریبنده، هر مقام وسوسه‏گر و هر موجودى که انسان را گمراه سازد در مفهوم وسیع «غرور» داخل است.13
در لغت‌نامه‌ی آکسفورد نیز، غرور14 در معنای اسمی، احساس رضایت و خوشنودی عمیق ناشی از موفقیت‌های شخصی تعریف شده است. همچنین از خشنودی، لذت، سربلندی، احساس‌رضایت، افتخار و عزت‌نفس مترادف با معنای مثبت غرور و از تکبر و خودبینی و گستاخی و خودپسندی و خودشیفتگی و خودخواهی در معنای منفی غرور یاد شده است.15
همچنین در فرهنگ معاصر هزاره، “pride” به معنای غرور، فخر، مباهات، سرافرازی، احساس غرور و افتخار تعبیر شده و در معنای مجازی به کبر و نخوت و خودپسندی تعلق گرفته است. از غرور به عنوان عزت نفس و غیرت و کف نفس و شرف نیز یاد شده است.16

1-2-2 تعریف اصطلاحی غرور
1-2-2-1 غرور منفی
غرور در معنای منفی، به این معنا است که انسان به آنچه از کمالات و امکانات دارد بسنده کرده و خویش راکامل و رسیده بداند و از حرکت برای یافتن و دانستن و به کاربستن باز ماند و دچار سکون شود.
غرور به معنی فریفتگی به داشته‌ها و جذابیت‌های غیر‌حقیقی و علائق دنیوی است که باعث می‌شود انسان از یاد خدا غافل شود و معنویت و سرمایه‌های حقیقی سعادت خود را فراموش نماید، و در نتیجه به انواع بیماری‌های اخلاقی و روانی مانند عجب، تکبر، خودخواهی و مانند آن مبتلا گردد.
در محجه البیضاء فى تهذیب الاحیاء، که از بهترین کتب اخلاق محسوب مى‏شود و تکمیل و تهذیبى است‏ براى احیاء العلوم‏ غزالی، غرور اطمینان نفس به چیزى که مطابق با خواهش‌های نفسانى است معرفی شده است. پس طبیعت انسان به سبب نیرنگ و فریب شیطان به آن مایل مى‏شود. بنابراین هرکس بر اساس شبهه‌ی فاسدى‏ معتقد شود که در دنیا و یا آخرت به خیر و سعادت رسیده مغرور است، و چون بیشتر مردم به خودشان گمان خیر دارند، در این‌صورت بیشتر مردم مغرورند.17
در جای دیگر نیز، غرور ظاهر کردن امری از روی جهل و نادانی و توهم و خیال بیان شده است.18 در این تعریف ریشه‌ی غرور، جهل و نادانی بیان شده است.
تعریف دیگر بیان می‌کند که؛ غرور عبارت است از آرامش یافتن و مطمئن شدن به آنچه موافق هوی و هوس باشد، و طبع انسان به سبب شبهه و خدعه شیطان به آن میل می‌کند. پس هر‌کس معتقد باشد که در دنیا یا آخرت بر راه خیر است و این گمان و اعتقاد از روی شبهه نادرست و فاسد باشد او مغرور و فریفته است.19
بنابراین غرور منفی، احساسی در وجود انسان است؛ که از بینش غلط او نسبت به ظاهر زندگی و امور دنیایی و مادی پیدا می‌شود، و گاهی هم محصول غفلت انسان از واقعیات الهیه است، که بر اثر کثرت کار مادی و توسعه یافتن مال و زر و زیور پیدا می‌شود، یعنی انسان فریب دنیا و زر و زیور دنیا را می‌خورد.20
بسیاری از مردم نیازها و امکانات مالی و پولی زندگی را از هر راهی سعی می‌کنند به دست آورند و حلال و حرام بودن آن را مد نظر قرار نمی‌دهند ولی هنگامی که برای کارخیری از آنها چیزی طلب می‌کنند سریعاً چون آن کار خیر است پیشقدم می‌شوند و کار و عمل خود را پسندیده می‌دانند در حالی‌که آن منبع درآمدی که حق الله و حق الناس از آن جدا نشده، مال حلالی نیست که اجازه داشته باشند در هر کار خیری از آن مصرف کنند، یا آن را بذل و بخشش نمایند. این گونه افراد دچار غرور و خودباختگی هوای نفس شده اند و یا میل به شهرت طلبی یا مقام پرستی دارند و خودشان به دیگران اعلام می‌کنند که خیر آن‌ها در آن جایگاه است، در حالی‌که این‌گونه افراد هم به زیان خودشان عمل کرده‌اند و هم به زیان مردم و مغرور به خود شده‌اند، نه این‌که به کسی خدمت کنند.21
همچنین غرور منفی به معنای نخوت و خودبینی نیز می‌آید. امام خمینی این نخوت و خودبینی را ناشی از فقدان علم دانسته و می‌گویند: «میزان در علم، آن است که آیت و علامت و نشانه باشد و خودی و خودیت در آن نباشد و انانیّت در محل او محو و نابود شود؛ نه آنکه باعث نخوت و خودبینی و خودنمایی و تکبر شود.»22

1-2-2-2 غرور مثبت
غرور، گاهی به عنوان فضیلت و در معنای بزرگ‌منشی و کبَر‌نفس می‌آید؛ ابن‌مسکویه در تهذیب‌الاخلاق در تعریف کبَر‌نفس می‌گوید: «کِبَر‌نفس، خوار داشتن ثروت، و توانایی بر تحمّل ارجمندی و خواری است، و خداوندِ آن همواره خود را سزاوار کارهای بزرگ می‌سازد و (رسیدن به) آن‌ها را کوچک و آسان می‌شمارد.»23 بنابراین اگر غرور را به معنای بزرگ‌منشی در نظر بگیریم فضیلتی است که از اقسام شجاعت است.
غرور مثبت، در معنای عزت‌نفس نیز به کار می‌رود، از دیدگاه اخلاق و روایات اسلامی، عزت‌نفس به این معنا است که انسان آن‌قدر خودش را عزیز و بزرگ بداند که حاضر نشود تن به پستی گناه و افعال و رفتار مغایر با شأن انسان و ایمان بدهد. عزت‌نفس، یعنی اینکه آدمی شرافت و ارزش خود را بشناسد تا در برابر حوادث و در شرایط مختلف خود را حفظ کند. انسان اگر قدر خود را بداند، آن را ارزان نخواهد فروخت. آدم خلیفه‌ی خدا بر زمین و مورد تکریم خداوند، در حرکت به سوی کمال نامتناهی است. چنین موجودی شایسته نیست که سر بر آستان مخلوقی فرود آورد و دست نیاز نزد این و آن دراز کند و یا خود را به ذلت معصیت و هوای نفس گرفتار سازد. راه تحصیل عزت، شناخت ارزش وجودی انسان و کمال او و مسیری است که باید طی نماید.
حضرت على(ع) به فرزندش امام مجتبى(ع) فرمودند: نفس خویش را عزیز بشمار و به هیچ پستى و دنائتى تن مده گرچه عمل پست، تو را به تمنیاتت‏ برساند، زیرا هیچ چیز، با شرافت نفس برابرى نمى‌کند و (به جاى عزت از دست داده) عوضى ‏همانند آن نصیبت نخواهد شد، و بنده‌ی دیگران نباش که خداوند تو را آزاد آفریده‏است. و نیز فرمودند: «کسى که فرومایه است از کارهاى پست جدایى ندارد.»24
شهید مطهری(ره) در کتاب انسان کامل در بحث عزت‌نفس می‌فرمایند: «در اسلام با همه‌ی این‌ها که «نَهَی النَّفسَ عَنِ الهَوَی» هست، «إنَّ النَّفسَ لَاَمّارَهٌ بِالسّوء» هست، «قَد اَفلَحَ مَن زَکّیها وَ قَد خَاب مَن دَسَّیهَا» هست، «مُوتُوا قَبلَ اَن تَمُوتُوا» هست، در عین حال روی عزت‌نفس هم تکیه شده است. قرآن می‌فرماید: «وَ لِلّهِ العِزَّه وَ لِرَسِولِهِ وَ لِلمُؤمِنین»25 (منافقون 8) نمی‌گوید عزت‌نفس، خود‌پرستی است. پیغمبر فرمود: «اُطلُبُوا الحَوائِجَ بِعِزَّهِ الاَنفُس». بشر به بشر حاجت پیدا می‌کند. فرمود: اگر حاجتی دارید هیچوقت پیش کسی با ذلت حاجت نخواهید، با عزت‌نفس بخواهید؛ یعنی عزت خودتان را لکه دار نکنید.»26

1-2-3 تعریف لغوی اخلاق
اخلاق جمع خُلق و خُلُق می‌باشد.27 در قاموس، خُلق به معنای عادت و طبع و مروّت و دین است.28
برخی همچون طبرسی خُلق را به معنای دین اسلام ترجمه کرده‌اند29، در حالی‌که علامه طباطبایی در تفسیر المیزان قائل است که تفسیر به دین، تفسیر درستی نیست، مگر اینکه منظور خود را توجیه کنید.
علّامه طباطبایی قائل است: «کلمه‌ی خُلق به معنای ملکه‌ی نفسانی است که افعال بدنی مطابق مقتضای آن ملکه به آسانی از آدمی سر می‌زند، حال چه این‌که آن ملکه از فضایل باشد، مانند عفّت و شجاعت و امثال آن و چه از رذائل مانند حرص و جُبن و امثال آن. ولی اگر مطلق ذکر شود، فضیلت و خُلق نیکو از آن فهمیده می‌شود.»30
به عبارت دیگر، هرگاه صفتی برای شخصی به صورت پایدار در آمده و در او رسوخ نموده باشد، به‌گونه‌ای ‌که کارهای متناسب با آن را بدون تأمل زیاد و به سهولت انجام دهد، می‌گویند آن صفت برای او ملکه است و در صورتی که چنین نباشد بلکه صفتی زودگذر بوده، شخص در انجام کار متناسب با آن خود را به انجام آن وادار کند، آن صفت را حال می‌نامند.
بنابراین تنها کسی را می‌توان دارای خُلق سخاوت دانست که این صفت در او پایدار باشد، یعنی در بخشش به دیگران تردیدی نکرده باشد.31

1-2-4 تعریف اصطلاحی اخلاق
بسیاری از عالمان و دانشمندان اخلاق، معانی متفاوتی را از اخلاق ارائه داده‌اند. متداول‌ترین معنای اصطلاحی اخلاق در بین محققان و فیلسوفان اسلامی، صفات پایدار و راسخ در نفس است که افعالی متناسب با آن صفات، بدون نیاز به تفکر و تأمل از انسان صادر می‌شود. برای مثال، ابن‌مسکویه در تعریف اخلاق می‌گوید: «اخلاق حالتی نفسانی است که بدون نیاز به اندیشه و فکر، آدمی را به سوی انجام کار دعوت می‌کند.»32
مرحوم علامه مجلسی درتعریف اخلاق می‌گوید: «اخلاق ملکه‌ای نفسانی است که کار به آسانی از آن صادر می‌شود. برخی از این ملکات فطری و ذاتی‌اند و برخی نیز با تفکر و تأمل و تمرین و عادت دادن نفس به آن‌ها به دست می‌آیند.»33
اما گاهی منظور اندیشمندان از اخلاق، هرگونه صفت نفسانی است که موجب پیدایش کارهای خوب یا بد می‌شود، خواه آن صفت نفسانی، پایدار و راسخ باشد و بدون اندیشه و فکر از انسان سر زند، خواه ناپایدار و غیر راسخ باشد و از روی فکر و اندیشه حاصل شود. از نظر علامه محمد تقی جعفری نیز اخلاق این‌گونه تعریف شده است: «اخلاق یعنی حرکت به سوی خیر و اجتناب از شر»، «اخلاق یعنی حرکت با قطب‌نمای وجدان» و «اخلاق یعنی تعدیل غرایز»؛ ایشان بعد از تعریف‌هایی که از اخلاق ارائه می‌دهند می‌گویند: «به نظر ما جستجوی یک تعریف بسیط برای اخلاق کوشش بیهوده‌ای خواهد بود، ما باید دوگانگی منشاء اخلاق را در نظر گرفته و با این نظر برای اخلاق تعریف صحیحی پیدا کنیم.»34 ایشان این دوگانگی را به دو جنبه‌ی فردی و اجتماعی انسان تفسیر کرده و خصیصه‌ی کمال طلبی را جنبه‌ی فردی انسان قرار داده و آن را یکی از ریشه‌های اخلاق قرار می‌دهد که وقتی انسان در اجتماع قرار می‌گیرد، این ریشه‌ی کمال طلبی رشد می‌کند.
استاد مطهری نیز در کتاب تعلیم و تربیت در اسلام روی همین مطلب تأکید کرده‌اند. ایشان بعد از نقد و بررسی مکاتب اخلاقی متعدد می‌نویسند: «می‌توان گفت در تمام این نظریه‌ها یک مطلب مورد اتفاق همه است و آن این‌که اخلاق بالاخره خروج از حوزهِ فردی است، یعنی کاری که به منظور ایصال نفعی به خود یا دفع ضرری از خود باشد، مسلم اخلاقی نیست.»35
از این‌رو، فعلی اخلاقی است که: «هدف از آن منافع فردی و مادی نباشد، خواه انسان آن را به خاطر احساسات نوع‌دوستی انجام دهد، خواه به خاطر زیبایی فعل، خواه به خاطر زیبایی روح خود، خواه به خاطر استقلال روح و عقل خویش و خواه به خاطر هوشیاری.»36
گاهی نیز منظور از اخلاق، تنها اخلاق فضیلت و اخلاق نیک است و تعابیر “اخلاقی” و “ethical” غالباً معادل با “درست” یا “خوب” و مقابل “ضداخلاقی” و “unethical” به کار می‌رود.37
منظور از اخلاق در پژوهش حاضر، ملکه و احساس درونی راسخ است؛ که منجر به انجام فعل می‌شود.
1-3 اصطلاحات مربوط به غرور
در اینجا به بیان برخی واژه‌ها که با غرور مرتبط هستند می‌پردازیم. برخی از این واژه‌ها گاه در معنای غرور به کار می‌روند، اما در حقیقت کاملاً منطبق بر این واژه نیستند.

1-3-1 واژه‌های مرتبط با غرور
در فلسفه اسلامی گاهی غرور در معنای تکبر و عجب می‌آید. از این‌رو در این بخش به تعریف این واژه‌ها می‌پردازیم.
1-3-1-1 تکبر
تکبر به معنای مغرور بودن، به خود غرّه بودن، غرور و کبر آمده است.38

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب(به صورت کاملا تصادفی و به صورت نمونه) با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود-این مطالب صرفا برای دمو می باشد

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

بزرگان اخلاق گفته‌اند: اساس تکبّر این است که انسان از اینکه خود را برتر از دیگری ببیند احساس آرامش کند، بنابراین تکبّر از سه عنصر تشکیل می‌شود: نخست اینکه برای خود مقامی قائل شود، دیگر اینکه برای دیگری نیز مقامی قائل شود و در مرحله‌ی سوم مقام خود را برتر از آن‌ها ببیند و احساس خوشحالی و آرامش کند.39
ابن‌عربی، کِبر را به معنای خود بزرگ‌بینی و نیک‌پنداشتن فضایل خود و نیز خوار کردن مردم و تحقیر آن‌ها و خود را فراتر از کسی که باید برای وی تواضع کرد می‌دانست. از نظر او این خصلت، زشت و برای صاحب خود زیان‌بار است؛ زیرا کسی‌که از خودش شگفت‌زده است، بیش از این مقدار به کسب علم و فرهنگ نمی‌پردازد. کسی هم که علم خود را بیشتر نکند، نقص وی همچنان بر او باقی خواهد ماند. چون انسان عاری از نقص نیست و کمتر اتفاق می‌افتد که به نهایت کمال برسد. به علاوه، این کار او را در نظر مردم نامحبوب می‌کند. کسی هم که مردم او را دوست نداشته باشند، وضعیتش بد می‌شود.40
قرآن‌مجید، تکبّر و استکبار را از زشت‌ترین صفات و بدترین اعمال و نکوهیده‌ترین خصلت‌های انسانی می‌شمرد، صفتی که می‌تواند سرچشمه‌ی انواع گناهان و حتّی سرچشمه‌ی کفر گردد، این صفت به اندازه‌ای قبیح است که از نظر قرآن هرکس در این خصلت زشت غوطه‌ور گردد، هرگز روی سعادت را نخواهد دید و راه به سوی قرب خدا پیدا نمی‌کند.41

1-3-1-2 عجب
عجب به معنای خودخواهی42، به خود مغرور شدن، تکبر ورزیدن43 و خودبرتربینی بیان شده است. همچنین به خویشتن بینی، ناز و گردن‌کشی و بزرگ‌منشی نیز تفسیر شده است.44
در تعریف اصطلاحی عجب نیز آمده است: عجب یا خودبینی، عبارت است از ظنّ کاذب به نفس در استحقاق مرتبه‌ایی که مستحقّ آن نباشد. و بر کسی که نفس خود را می‌شناسد سزاوار است که کثرت عیوب و نقصاناتی را که بر آن عارض می‌گردد بشناسد و بداند که فضل میان بشر تقسیم شده است، و کسی از آن‌ها کامل نمی‌شود جز به فضایل غیر خودش و هرکس که فضیلتش نزد دیگری است، بر او واجب است که معجب نباشد.45

1-3-2 واژه‌های متضاد غرور
1-3-2-1 تواضع
متضاد غرور در معنای منفی (تکبر)، تواضع و فروتنی می‌باشد. در معجم البسیط، تواضع به معنای تذلل و تخاشع آمده است.46
همان معنا در مجمع البحرین نیز آمده است: «تواضع یعنی تذلّل».47
گاهی نیز تواضع به معنای دخالت ندادن برتری‌ها و توانایی‌های شخصی فرد، که معمولاً با مهربانی، آرامش، نرمی و احترام نسبت به دیگران همراه است می‌آید؛ یعنی فروتنی، افتادگی، خضوع، خشوع، شکسته نفسی.48
ابن‌عربی تواضع را ترک ریاست، اظهار فروتنی، ناپسند داشتنِ بزرگ پنداری و اِکرام بیش از حد می‌داند. از نظر او تواضع این است که انسان با وجود فضایل و افتخار به جاه و مال، از مباهات دوری جوید و از اِعجاب و خود بزرگ بینی دوری نماید. از نظر او تواضع تنها برای مردم بزرگ، رؤسا و اهل فضل و علم نیکو است و افراد دیگر غیر از این افراد، متواضع نیستند؛ زیرا فرودستی، جایگاه و مرتبه‌ی آن‌ها است و این‌گونه نیست که آنان خود را از بالا و پایین آورده باشند.49

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

در حدیثی از امام صادق(ع) می‌خوانیم: فروتنی ریشه‌ی هر خیر و سعادتی است، تواضع مقام والائی است، و اگر برای فروتنی زبان و لغتی بود که مردم می‌فهمیدند بسیاری از اسرار نهانی و عاقبت کارها را بیان می‌کرد.کسی که برای خدا فروتنی کند، خدا او را برای بسیاری از بندگانش برتری می‌بخشد. هیچ عبادتی نیست که مقبول درگاه خدا و موجب رضای او باشد مگر اینکه راه ورود آن فروتنی است.50
مرحوم نراقی در معراج‌السعاده در تعریف تواضع می‌گوید: «تواضع، عبارت است از شکسته نفسی، که نگذارد آدمی خود را بالاتر از دیگری ببیند و لازمه‌ی آن کردار و گفتار چندی است که دلالت بر تعظیم دیگران و اکرام ایشان می‌کند.»51

دسته بندی : پایان نامه

پاسخ دهید